آسیای میانه به واسطه قرارگیری در میانه شاهراههای اقتصادی-فرهنگی و نیز نقشی که در بازسازی و رواج دوباره فرهنگ ملی دارد؛ زمینه مناسبی جهت مطالعه و شناخت بروندادهای مانند هنر و معماری است. در این میان تحولات سیاسی و تعدد و دوام حکومتها، امارتها و خوانین که در عمده موارد پشتیبان هنر و معماری بودهاند؛ باعث شده تا تنوع ویژهای در ابنیه فراهم شود. مدارس یکی از این کاربریها هستند که در میان این ابنیه جایگاه ممتازی داشته و به دلایل دینی، سیاسی و فرهنگی مورد اقبال حاکمین بودهاند. ضرورت این تحقیق توجه کمتر به مدارس این مناطق در سابقه تحقیقات معماری فارسی است. سوال اصلی تحقیق آن است که سیر تحولات فضایی مدارس آسیای میانه در دوران تیموری تا اشترخانی چیست؟ روش تحقیق بر مبنای پژوهش در نمونههای موردی و تحلیل نحو فضا بر پایه ایزوویست و سنجه محوری است. تلاش شده است تا با تطبیق مولفههای فضایی، ساختی و کالبدی در مدارس این جغرافیا، ریشههای برنامهریزی کالبدی این مدارس دربازه زمانی یاد شده، به دست آید. این تحقیق نشان میدهد، رویههای طراحی بر پایه تنوع در تعداد حیاط، نحوه مرزبندی میان عرصه عمومی شهر و فضای آموزش، جداسازی اقامت و تدریس شکل یافته است و از منظرکالبدی شیوه سازماندهی حجمی اعم از دارابودن منار، شکل قرارگیری اندام ورودی، نحوه تثبیت حجم در گوشهها و از جنبه فضایی، شکل حیاط، وجود مسجد و فضاهای جنبی دیگر بر نظام ساخت مدارس موثر بوده است. همچنین نتیجه تحلیلهای این پژوهش نشان میدهد معماری مدارس طی این سه دوره به سمت افزایش کنترل فضایی، تقویت حریم خصوصی و تعادل میان ارتباط اجتماعی و محرمیت آموزشی حرکت کرده است.