نازنین مالمیر، سحر خراسانی، مهران کاراحمدی، میثم حبیبیان،
دوره 13، شماره 2 - ( 3-1404 )
چکیده
معماری دوره صفویه در ایران، بهویژه در اصفهان، با استفاده از الگوهای هندسی پیچیده و تناسبات طلایی، هارمونی و تعادل را در طراحی فضاهای معماری ایجاد کرده است. فضاهای نیمهباز در مدارس این دوره، بهعنوان بخشهای انتقالی میان فضاهای باز و بسته، نقش مؤثری در ایجاد ارتباط بصری و عملکردی ایفا میکنند. هدف این پژوهش، تحلیل نحوه استفاده از تناسبات طلایی و هندسی در فضاهای نیمهباز مدارس دوره صفویه است. در این راستا، پرسش اصلی تحقیق بررسی نحوه بهکارگیری تناسبات طلایی و هندسی در این فضاها و شناسایی تناسبات برجستهتر در طراحی این مدارس است. روش تحقیق ترکیبی از تحلیل کمی و کیفی است که در آن پلانهای مدارس منتخب استخراج و ابعاد و تناسبات هندسی ایوانها و ایوانچهها بهطور دقیق اندازهگیری و تحلیل شدهاند. نتایج نشان میدهد که فضاهای نیمهباز مدارس صفویه عمدتاً بر اساس نسبتهای هندسی خاصی مانند تقاطع ششضلعی منتظم، تناسبات 2√ و 3√ و مستطیل طلایی طراحی شدهاند. تنها در ایوان مدرسهی جدهی کوچک، به دلیل ویژگیهای خاص فضایی و عملکردی، این تناسبات رعایت نشدهاند که نشاندهندهی تأثیر عملکرد فضا بر انتخاب اصول هندسی است. این فضا از تناسب ۱:۰.۹ پیروی میکند. یافتهها نشان میدهند که تناسبات هندسی نهتنها نقش مؤثری در ایجاد تعادل بصری و عملکردی ایفا کردهاند، بلکه بهطور مؤثر ارتباط میان فضای باز و بسته را در طراحی مدارس برقرار کردهاند. این نتایج میتواند بهعنوان الگویی برای طراحی فضاهای نیمهباز در معماری معاصر مورد استفاده قرار گیرد و به احیای میراث فرهنگی و استفاده از اصول هندسی در معماری معاصر کمک کند.
دکتر مظفر عباسزاده، دکتر سمیه قدیمزاده، آقای حمید بهجت،
دوره 13، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مساجد بهعنوان مهمترین بناهای مرتبط با دین اسلام، جایگاه برجستهای در شهرهای اسلامی دارند و جلوهگاه باورها، اندیشهها و علایق مذهبی مسلمانان هستند. در این میان، استان آذربایجان غربی با حضور دیرینه پیروان مذاهب شیعه و سنی، بهعنوان یکی از مناطق شاخص در مطالعات معماری مذهبی مطرح است. سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که ویژگیهای معماری مساجد تاریخی مذاهب شیعه و سنی در استان چیست و این مذاهب چه تأثیری بر ساختار معماری مساجد داشتهاند؟ در این راستا، هدف اصلی پژوهش شناسایی و تحلیل تأثیر مذاهب بر ویژگیهای کالبدی و فضایی مساجد تاریخی استان است تا به درک عمیقتری از رابطه میان باورهای مذهبی و تجلی آن در معماری مساجد دست یابد. روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی و تطبیقی، بر مبنای گونهشناسی است و دادهها از طریق مطالعات کتابخانهای و برداشتهای میدانی گردآوری شدهاند. در این پژوهش، ۲۹ مسجد تاریخی شامل ۲۰ مسجد شیعه و ۹ مسجد سنی بهعنوان نمونه انتخاب شدند. با توجه به تعداد محدودتر مساجد اهل سنت در منطقه، تعداد نمونههای انتخابشده از این گروه نیز کمتر است. نمونهها بر مبنای دوره ساخت و سبک معماری انتخاب شدند، بهطوریکه امکان مقایسه دقیقی به دست آید. تحلیل دادهها در سه محور اصلی، شامل سلسلهمراتب حرکتی، اجزای اصلی و فرعی و محتوای کتیبهها انجام شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مساجد شیعه و سنی دارای تفاوت اساسی در طرح و الگوی فضاهای اصلی مسجد نیستند، بهطوریکه در هر سه گونه شناساییشده مساجد استان، نمونههایی از مساجد در هر دو مذهب وجود دارند. تفاوتهای موجود عمدتاً در طراحی فضاهای وضوخانه، جزئیات محرابها و مضامین بهکاررفته در کتیبهها مشاهده شد. ازاینرو با وجود برخی تفاوتها، سبک معماری و الگوهای ساخت مساجد دو مذهب تا حدود زیادی مشابهت دارند که علاوه بر اشتراک دینی، نقش مفاهیم فرهنگی و بومی در معماری مسجد را نیز آشکار میکند.
خانم شمیم نطاق، دکتر مینو قره بگلو، دکتر محمد علی کی نژاد،
دوره 13، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
معماری سنتی ایران بازتابی از باورها، جهانبینی و فرهنگ زمان خود بود تا نمایانگر اصول و ارزشهایش باشد و همواره به مفهوم قناعت به عنوان یک ارزش در معماری سنتی توجه شده است. معماری سنتی نه تنها به قناعت در معماری و طبیعت توجه داشت بلکه تلفیق فضای سبز با ابنیه دارای اهمیت بود. اما در معماری معاصر به ارتباط فضای سبز با ابنیه بی توجهی میشود. بر این اساس هدف پژوهش با بررسی ابعاد مختلف نمود پذیری مفهوم قناعت در معماری باغهای ایرانی، زمینه کاربست آن در الگوهای معماری معاصر ارائه میگردد. سوالهای پژوهش 1. مولفههای قناعت از نگاه اندیشه اسلامی کداماند؟ 2. تجلی آن در معماری باغهای ایرانی (که محصول فرهنگ رفتاری گذشته میباشد) چگونه بوده است؟ 3. چه راهکار و راهبردهایی برای معماری معاصر (در ارتباط با طبیعت) میتوان ارائه کرد؟ میباشد که با روش توصیفی تحلیلی به آنها پاسخ داده خواهد شد. شیوه جمع آوری اطلاعات کتابخانهای است و جامعه آماری شامل چهار باغ سکونتی ایران باغ نارنجستان قوام شیراز، باغ دلگشا شیراز، باغ گلشن طبس و باغ دولت آباد یزد میباشد. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که قناعت را در سه بخش میتوان بررسی کرد. ابتدا لایه درونی و هسته آن آموزههای اسلامی میباشد که به دو مفهوم قناعت و پرهیز از اسراف و تبذیر در آیات و روایات اشاره شده است. لایه بیرونی آن فرهنگ قناعت در سبک زندگی اسلامی میباشد که به دو گروه ارزش اخلاقی و شرایط جغرافیایی و اقلیمی تقسیم میشود. لایه بیرونیتر و سوم اصول پیرنیا است که دو مورد خودبسندگی و پرهیز از بیهودگی که ریشه در مفهوم قناعت و پرهیز از اسراف و تبذیر دارد. در مجموع میتوان گفت که نمود و تجلی تمامی مولفهها در چهار باغ ایرانی قابل مشاهده میباشد و معماران با توجه به مفهوم قناعت سعی در طراحی و ساخت محیطی تلفیق شده با فضای سبز داشتهاند. اما در کل میتوان نتیجه گرفت که مولفه آموزههای اسلامی در تجلی مفهوم قناعت در باغ ایرانی تاثیر به سزایی داشته است که با توجه به اینکه هسته و لایه درونی میباشد دو مولفه فرهنگ قناعت در سبک زندگی و اصول پیرنیا نیز تحت تاثیر آموزههای اسلامی بودهاند. همچنین با توجه به بررسیهای انجام شده راهکار و راهبردهایی برای معماری معاصر پیشنهاد شد. این مولفهها در معماری معاصر میتواند در نظام کاشت، آب، ابنیه و مصالح مورد استفاده قرار گیرد.
دکتر مهدی اخترکاوان، مهندس سلوا فلاحی،
دوره 13، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
طراحی مدارس بهعنوان بخشی از فضای آموزشی، نقشی کلیدی در شکلدهی هویت فرهنگی و ارتقای کیفیت یادگیری دانشآموزان ایفا میکند. در جوامع اسلامی، ضرورت دارد این فضاها بر اساس اصول و آموزههای اسلامی طراحی شوند تا علاوه بر بازتاب ارزشهای دینی و فرهنگی، نیازهای آموزشی معاصر را نیز پاسخ دهند. این پژوهش با هدف شناسایی اصول معماری اسلامی و انطباق آنها با الزامات آموزشی مدرن، چارچوبی پیشنهادی برای طراحی مدارس ارائه میدهد. روش تحقیق شامل بررسی تطبیقی مطالعات گذشته، تحلیل نمونههای موفق مدارس اسلامی در ایران و سایر کشورها، و استفاده از روش تحلیل سلسلهمراتبی (AHP) برای وزندهی معیارها است. معیارهای اصلی شناساییشده شامل تقویت ارزشهای اسلامی، اصول ارزشی و فلسفی، انعطافپذیری فضاها، تعامل با طبیعت، زیباییشناسی اسلامی، فناوریهای نوین آموزشی، و فعالیتهای گروهی هستند. یافتهها نشان میدهد که معیار "تقویت ارزشهای اسلامی" با بالاترین وزن (35.47%)، مهمترین عامل در طراحی مدارس است. همچنین، طراحی فضاهای آموزشی بر مبنای اصول اسلامی و با استفاده از عناصری نظیر نور طبیعی، انعطافپذیری، و ارتباط با طبیعت، تأثیرات مثبتی بر یادگیری و تعاملات اجتماعی دانشآموزان دارد. چارچوب ارائهشده، راهنمایی کاربردی برای معماران و طراحان است تا مدارسی الهامبخش، پویا و کارآمد طراحی کنند که ضمن تسهیل یادگیری، حس تعلق و هویت فرهنگی دانشآموزان را تقویت نماید. این پژوهش با ارائه توصیههای عملی، به ارتقای کیفیت طراحی مدارس در جوامع اسلامی کمک میکند.
صبا خدر،
دوره 13، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف تحلیل گونههای فضایی و نحوهی ساماندهی فضا در مساجد تاریخی استان کرمان انجام گرفته است. این مطالعه بر ویژگی استقلال فضایی بهعنوان یکی از شاخصهای اصلی در سازماندهی فضایی متمرکز است و تلاش دارد تنوع فضایی این بناها را از این منظر بررسی کند. راهبرد قابل استفاده در این تحقیق تاریخی و مبتنی بر توصیف و تحلیل بوده و دادهها از طریق مطالعهی 34 مسجد تاریخی ثبت شده از صدر اسلام تا پایان پهلوی اول در استان کرمان همراه با تحلیل منابع مکتوب و مستندات معتبر، گردآوری شدهاند. گونهشناسی فضایی در این تحقیق بر اساس نحوهی تعریف و ترکیب فضاهای بسته، نیمهباز و باز در ساختار معماری مساجد صورت پذیرفته است. نتایج حاصل نشان میدهد که فضاهای محصور در مساجد تاریخی استان کرمان در سه الگوی «فاقد فضای باز و نیمهباز»، «فضای باز و بسته» و «ترکیبی از فضاهای بسته، باز و نیمهباز» قابل طبقهبندیاند. تمرکز بر مقولهی استقلال فضایی به واسطه بسامد بالا در میان نمونهها و نقش موثر آن در ساختار فضایی این مساجد انتخاب شده است.
زهرا بیدخوری، کورش مومنی،
دوره 13، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
خطوط در هنر و معماری ایران از منابع بسیار مهم در تزئینات ابنیه به شمار میرود و در بناهای تاریخی نمود بیشتری دارد. کشور ما ایران در ادوار گذشته، خوشنویسان ماهری به خود دیده است که با معرفت و آگاهی به وسیلهی خطوط متعدد توانستهاند کتیبهها و تزئیناتی را شکل دهند که مایهی تحول هنری و معماری شده است. از جمله در اماکن مذهبی همچون مساجد جامع که مرکز تجمع عموم و محل نظر هنرمندان و حاکمان بوده است. کتیبههای ایوان اصلی مساجد جامع که غالباً روبروی گنبدخانه قرار دارند همواره مورد توجه نگارگران و خوشنویسان در طول تاریخ بوده است و با هنر خود هالهای از تقدس و معنویت را به این بناها هدیه کردهاند و نقطهی عطف ارائهی هنر و خلاقیت ایشان بوده است. این خطوط زیبا در کتیبههای ایوان مساجد در دورهی صفوی و قاجار به اوج شکوفایی خود رسیده است که بررسی و مطالعهی آنها ضرورت دارد. هدف تحقیق حاضر، مطالعهی تطبیقی خطوط ثلث، نستعلیق و کوفی به کاررفته در ایوان اصلی مساجد جامع در دورهی صفوی و قاجار است و سوال پژوهش عبارت است از: خطوط ثلث، نستعلیق و کوفی به کاررفته در کتیبههای ایوان اصلی مساجد دورهی قاجار نسبت به دورهی صفوی چه تغییر و تحولاتی داشته است؟ در این تحقیق روش از نوع تفسیری_تاریخی با رویکرد تاریخی_تطبیقی است که ابتدا با مطالعهی کتابخانهای، اسناد و اطلاعات دربارهی خطوط و معماری مساجد در دوران ذکرشده، جمعآوری و سپس با مطالعهی میدانی و تهیهی عکسهایی از این خطوط، دادههای تحقیق مورد تفسیر و تحلیل قرار میگیرد. ضمناً شیوهی نمونهگیری در این تحقیق، به صورت خوشهای است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که در ایوان اصلی مساجد در دورهی صفوی، خطوط ثلث نسبت به نستعلیق و کوفی در کتیبهها بیشتر مورد استفادهی هنرمندان بوده اما در عصر قاجار، خطوط نستعلیق و کوفی مورد اقبال واقع شده است. نتیجهی پژوهش نشان میدهد که شکل، محتوا و کاربرد خطوط کتیبههای ثلث، نستعلیق و کوفی در ایوان اصلی مساجد جامع دورهی قاجار در مقایسه با معماری صفوی متفاوت است که میتوان گفت تحولات سیاسی و فرهنگی در آن دخیل است.
دکتر احد نژادابراهیمی، خانم حانیه محمدزاده جمالیان، دکتر حسین اسمعیلی سنگری،
دوره 13، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مسجدجامع شهر تبریز یکی از میراث معماری ایران است که در جریان وقایع تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دچار دگرگونیهای متعددی شده است. این مسجد در بخش مرکزی شهر تبریز و در کنار مجموعه بازار تاریخی آن قرار گرفته است که از گذشته تاکنون، مابین آثار مورخان و سیاحان، نشانههایی از این مسجد وجود دارد. با توجه به اسناد تاریخی ریشه اولیه شکلگیری این مسجد مربوط به صدراسلام و تاریخ دقیق ساخت آن مجهول است. علیرغم اهمیت مسجد، پژوهشهای اندکی درباره آن انجام شده ودر خصوص شناخت تحول فضایی و کالبدی آن، پژوهش مؤثری صورت نگرفته است. هدف پژوهش حاضر، مطالعه جامع، بررسی اسناد و مدارک موجود برای دست یافتن به تحول عناصر فضایی و کالبدی مسجد برای ارائه تصویری صحیح و مستند از فرایند شکلی مسجد، بازآفرینی فرم ظاهری آن از شکلگیری تا دوره قاجار است. در انجام پژوهش از روش تحلیلی-توصیفی بهره گرفته متعددی از اولین قرون اسلامی تا به امروز در این مسجد انجام شده است. از تحولات برجسته این مسجد میتوان به احداث محراب گچبری در دوره ایلخانی، گسترش مسجد از قسمت شمالی در دوره ترکمانی، تغییر فرم دوگنبدی به پوشش تاق و چشمه در دوره شد و گردآوری اطلاعات بر اساس مطالعات کتابخانهای، پیمایش میدانی و بررسی نمونههای مشابه بود. نتایج پژوهش نشان میدهد مسجد جامع کبیر تبریز بر روی بقایای معماری صدراسلام و دورههای متاخر احداث و ساختوسازهای قاجار اشاره کرد. علاوه بر این تغییرات قسمت اصلی مسجد در ادوار تاریخی مختلف از صدراسلام تا کنون چند مسجد، مدرسه وکتابخانه به هسته اولیه مسجد افزوده شده است.
سحر حسین پور، یحیی جمالی، آزیتا بلالی اسکویی، شمیم نطاق، عارف منادی،
دوره 13، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
در طول تاریخ، به دلیل تمایزات جنسیتی که در جامعه شکل گرفته، نیازهای متفاوتی برای زن و مرد تعریف شده است. معماری نیز به عنوان تاثیرپذیرترین بخش جامعه، در پی آن دستخوش تغییر و تحول شده است. توجه به مسئله جنسیت، به عنوان یکی از عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر شکلگیری فضاهای کالبدی و جانمایی آنها، اهمیت بسیاری دارد. در بررسی رابطه بین جنسیت و معماری، مفهوم فضاهای جنسیتی پدیدار میشود که نمونههایی از آن در معماری سنتی ایران قابل شناسایی است. در این زمینه، عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی عموماً مفهوم جنسیت و فضا را شکل دادهاند. از جمله مهمترین عناصر معماری سنتی، خانههای مسکونی هستند. این پژوهش به بررسی، تحلیل و مقایسه عناصر کالبدی گزیدهای از خانههای سنتی واقع در بافت تاریخی تبریز از دورههای قاجار و پهلوی، با تمرکز بر تمایزات جنسیتی و عوامل موثر بر آن میپردازد. برای این منظور، هشت خانه از دوران قاجار و هشت خانه از دوران پهلوی به عنوان نمونههای موردی انتخاب شدند. هدف این تحقیق، پاسخ به سوالات زیر است: تمایزات جنسیتی چگونه در طراحی خانههای سنتی دوره قاجار و پهلوی شهر تبریز تجلی یافته است؟ چه تفاوتهایی بین آنها وجود دارد؟ و کدام عناصر فضایی، بیشترین تاثیرپذیری را از مسئله تمایز جنسیتی میگیرند؟ برای پاسخ به این سوالات، یک تحلیل کیفی انجام شد. بر اساس یافتهها، تمایزات جنسیتی در معماری خانههای دوره قاجار به طور قابل توجهی تحت تاثیر عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بوده است. در مقابل، در خانههای دوره پهلوی تاثیر این عوامل بر مقوله جنسیت به طور قابل توجهی کاهش یافته است. در نهایت، این خانهها فاقد تفکیک فضایی مبتنی بر جنسیت بودند و معماری آنها به سمت برونگرایی حرکت کرده است. در میان تمام عناصر معماری، در خانههای دوره قاجار، بیشترین تأثیر تمایز جنسیتی در تعریف فضایی دو حیاط مجزا مشهود بود: بیرونی (حیاط بیرونی) و اندرونی (حیاط اندرونی). در خانههای دوره پهلوی، اگرچه تمایزات جنسیتی به طور کلی در تمام اجزای فضایی کاهش یافت، اما اتاقهای خصوصی، حمامها و - در برخی موارد - آشپزخانه همچنان عناصری بودند که بیشترین تأثیر را از ملاحظات جنسیتی میگرفتند.
دکتر بهزاد وثیق،
دوره 13، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
آسیای میانه به واسطه قرارگیری در میانه شاهراههای اقتصادی-فرهنگی و نیز نقشی که در بازسازی و رواج دوباره فرهنگ ملی دارد؛ زمینه مناسبی جهت مطالعه و شناخت بروندادهای مانند هنر و معماری است. در این میان تحولات سیاسی و تعدد و دوام حکومتها، امارتها و خوانین که در عمده موارد پشتیبان هنر و معماری بودهاند؛ باعث شده تا تنوع ویژهای در ابنیه فراهم شود. مدارس یکی از این کاربریها هستند که در میان این ابنیه جایگاه ممتازی داشته و به دلایل دینی، سیاسی و فرهنگی مورد اقبال حاکمین بودهاند. ضرورت این تحقیق توجه کمتر به مدارس این مناطق در سابقه تحقیقات معماری فارسی است. سوال اصلی تحقیق آن است که سیر تحولات فضایی مدارس آسیای میانه در دوران تیموری تا اشترخانی چیست؟ روش تحقیق بر مبنای پژوهش در نمونههای موردی و تحلیل نحو فضا بر پایه ایزوویست و سنجه محوری است. تلاش شده است تا با تطبیق مولفههای فضایی، ساختی و کالبدی در مدارس این جغرافیا، ریشههای برنامهریزی کالبدی این مدارس دربازه زمانی یاد شده، به دست آید. این تحقیق نشان میدهد، رویههای طراحی بر پایه تنوع در تعداد حیاط، نحوه مرزبندی میان عرصه عمومی شهر و فضای آموزش، جداسازی اقامت و تدریس شکل یافته است و از منظرکالبدی شیوه سازماندهی حجمی اعم از دارابودن منار، شکل قرارگیری اندام ورودی، نحوه تثبیت حجم در گوشهها و از جنبه فضایی، شکل حیاط، وجود مسجد و فضاهای جنبی دیگر بر نظام ساخت مدارس موثر بوده است. همچنین نتیجه تحلیلهای این پژوهش نشان میدهد معماری مدارس طی این سه دوره به سمت افزایش کنترل فضایی، تقویت حریم خصوصی و تعادل میان ارتباط اجتماعی و محرمیت آموزشی حرکت کرده است.
الهام رضائی،
دوره 14، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
ترسیم مقرنس در زمینههای دایره و بیضی، به دلیل آنکه گوشهای در پلان وجود ندارد، انتخاب شمسه را با محدودیتی (به جهت زمینه) مواجه نمیکند. اما اگر زمینه دارای گوشههای متعدد باشد، گزینش شمسه بر اساس زمینه و هماهنگی زوایای منبعث از آن با زوایای زمینه (تقاطع امتداد زوایای شمسه با گوشههای زمینه) یا نقش غیرفعال زمینه در انتخاب شمسه مقرنس، مسئلهای در طراحی خواهد بود. با توجه به سبقهی اصغر شعرباف (استادکاری شناخته شده) در طراحی مقرنس و طرحهای مکتوب شدهی ایشان در کتاب گزیده آثار، پژوهش پیش رو، مسئلهی مطرح شده را در مجموعهای از طرحهای ایشان مورد بررسی قرار میدهد. این پژوهش درصدد پاسخ به این پرسش است که چگونه زوایای گوشههای زمینه بر انتخاب شمسه تأثیر میگذارد؟ آیا ترسیم شمسه در طرحهای با زمینهی چندضلعی شعرباف، با زوایای شعاعی مساوی انجام میشود؟ هدف اصلی پژوهش پیش رو آن است که تاثیر زمینه در مقرنسهای با پلان بیش از 4 ضلع را بر چگونگی شمسه در طرحهای مقرنس اصغر شعرباف مورد ارزیابی قرار دهد. واکاوی ارتباط شمسه و زمینهی مقرنس علاوه بر شناخت بیشتر پلان مقرنسها، راهکارهایی را برای انتخاب نوع شمسه و ترسیم آن ارائه میکند. دادهاندوزی از طریق مطالعات کتابخانهای و اسکن طرحهای مقرنس و تجزیه و تحلیل دادهها با بهرهگیری از روابط هندسهی مسطحه انجام شده است. یافتهها نشان میدهد که در زمینههای منتظم، نوع شمسه با ضریبی از تعداد اضلاع زمینه به دست میآید اما در زمینههای نامنتظم انتخاب شمسه بر اساس ضریبی از تعداد اضلاع، الزاما به شمسههای هماهنگ با زمینه منجر نمیشود. غالبا شمسه در طرحهای مقرنسِ شعرباف در زمینههای بیش از 4ضلع، با زمینه هماهنگ است، یعنی امتداد زاوایای شعاعی آن از گوشههای زمینه میگذرد، در غیر این صورت، گوشههای زمینه با محور برخی آلتهای تخت طرح هماهنگ میگردد. به علاوه میتوان شمسه را به دلیل هماهنگی با زمینه، با تفاوت اندک در اندازهی زوایا، منتظم درنظر نگرفت. یافتههای پژوهش میتواند راهکاری برای گزینش و ترسیم شمسهی مقرنس در زمینههای دارای گوشهی متعدد ارائه کند.
سیده سمیرا آل طه بناب، احد نژاد ابراهیمی،
دوره 14، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
کاربندی نوعی پوشش است که از ترکیب لنگه تاقهایی(باریکه تاقها) تشکیل میشود و برای پوشش زمینه به روشهای مختلفی قابل اجرا است. از کاربندی در نقش چپیرهسازی در محل انتقال گنبد از زمینه مربع به پرهون(دایره) استفاده شده است. چپیرهسازی به دو دسته گوشهسازی و شکنج قابل تقسیم است که در زمینههای مختلفی اجرا شدهاند؛ کاربندی توانسته است علاوه بر رفتار سازهای، زیبایی معماری را نیز ایجاد کند. در هنگام ترسیم کاربندی بر روی زمینهی مشخص؛ تعیین نقاط اتصال و هندسه نظری در ترسیم و هندسه عملی در زمان ساخت مرحله مهمی محسوب میشود. هنگام ترسیم و اجرای کاربندی باید به آن توجه کرد زیرا در مرحله گوشهسازی گنبد بر روی زمینه دایره هندسه نظری و عملی متفاوت ز هم هستند. در پژوهش حاضر به بررسی نقاط اتصال و هندسه نظری و عملی در دو زمینه مربع و مستطیل، کاربندی اجرا شده در گوشهسازی پرداخته میشود. این پژوهش از نوع پژوهش های نظری است که با روش توصیفی-تحلیلی و استفاده از تحلیلهای کمی و کیفی کار شده است. و اطلاعات لازم از طریق مطالعات کتابخانهای و پیمایشهای میدانی و تحلیل نمونههای در دسترس انجام شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد: اول: گوشهسازی از لحاظ شکلی فیلگوش یا سکنج و از لحاظ زمینه به دو دسته مربع و مستطیل قابل اجرا است. دوم: برای ترسیم دو بعدی گوشهسازی در زمینه مربع و مستطیل باید عدد بدست آمده از شمارش شاپرکها را به اضافه عدد 4 کرد ولی برای مدلسازی سه بعدی در زمینه مربع نیازی به اضافه کردن عدد 4 نیست ولی در زمینه مستطیل باید به اضافه عدد 2 کرد. عددهای مذکور کست و افزود میباشد. سوم: برای اجرا و مدلسازی یک کاربندی باید نقاط اتصال بدست آمده از شمارش ردیفها را منهای عدد 1 کرد زیرا زمانی که منهای عدد 1 نکرده و شروع به اجرا و ترسیم گردد یک ردیف شاپرک اضافه در کاربندی به وجود میآید و این نشان می دهد: هندسه نظری و هندسه عملی نقاط اتصال کاربندی یکسان نیست.
آزیتا بلالی اسکویی، مهدی فرجاد، شهرزاد بنان، یحیی جمالی،
دوره 14، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
دوران پهلوی اول و دوم در ایران مصادف با ظهور جریانهای مختلف در ابعاد گوناگون زندگی مردم بود. در جریان این تحولات، نظام کالبدی شهرها دستخوش تغییراتی فراوانی گردیدند. با تغییر کارکرد معابر ماهیت ساختمانها نیز از درونگرایی به برونگرایی تغییر یافت و مطابق آن، بازشوها و پنجره ها در نظام سیما و منظر شهری، کارکرد متفاوت تری نسبت به گذشته یافتند. این تغییرات میراث گرانبهایی از نقوش بازشوها و پنجره ها در معماری معاصر ایران به جای گذاشت. در سال های اخیر و در پی سیر تخریب ها و نوسازی های عجولانه، این میراث با ارزش به ورطه زوال کشانده شده است.
این تحقیق به دنبال پاسخ به دو سوال جامع بود، سوال اول: الگوی غالب فرمی نقوش بازشوها در دوره پهلوی اول و دوم در شهر تهران در چند دسته قابل بررسی است؟ و سوال دوم: ریشه هریک از الگوهای غالب فرمی دردوره پهلوی اول و دوم در شهر تهران چیست؟ هدف این پژوهش حفظ و انتقال میراث تاریخ هنر و معماری معاصر ایران، برای پژوهشگران، نخبگان، سازمان ها و مراکز علمی و پژوهشی بود. روش این پژوهش توصیفی تحلیلی و رویکرد آن نیز کیفی تعیین گشت.
برای رسیدن به هدف مذکور، خانه های تهران با محوریت مناطق 11 و 12 شهر تهران مورد بررسی قرار گرفت و نقوشی که دارای اشتراکات فرمی بودند، شناسایی و در دسته های مختلف طبقه بندی شدند. این طبقه بندی ها عبارتند از: "الگوواره های خالص"، "الگوواره های شکلی" ،"پیچ رها"، "پیچ شاخ قوچی"، "تک پیچ"، " پیج منظم"، "پیچ ترکیبی"، "نقوش ترکیبی"، "گل وگیاه" و "چهل تکه" که بر اساس دسته بندی های مذکور، الگوهای مادر مرتبط با هر دسته ترسیم گشته و الگوواره هایی که بیشترین فراوانی را در بین نقوش هر دسته داشتند به عنوان الگوی مادر استخراج گردید.
سمیرا صالحی، محسن دهقانی تفتی، غلامحسین معماریان،
دوره 14، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
در عصر حاضر بیتوجهی و فراموشی شیوههای معماری گذشته و هویت آنها، کیفیت مسکن امروزی را تحت تاثیر قرار داده است؛ در صورتی که درک و شناخت ساختار خانههای تاریخی میتواند همچون پلی برای ارتباط معماری گذشته و معماری مسکن مناسب امروزی، سودمند واقع شود. خانههای تاریخی ایران همواره در همسازی با بستر جغرافیایی و همچنین پاسخگویی به ابعاد متنوع نیازهای فرهنگی و معیشتی انسان بنا شده است. در این میان، خانههای تاریخی شهر اصفهان از برجستهترین نمونهها بوده و مستلزم شناخت و تحلیلهای عمیقتر است. نوشتار حاضر با هدف دستیابی به الگوهای ساخت خانه در شهر اصفهان به تحلیل گونهشناسی این بناها میپردازد. در این پژوهش، 33 خانۀ مسلماننشین واقع در بافت تاریخی شهر اصفهان از دوران صفوی تا اواخر قاجار مورد مطالعه قرار میگیرد. رویکرد روششناسی، کیفی و از نوع گونهشناسی است. در اینجا گونه به مثابه یک واقعیت چند بعدی، مرکب از اندامهای کالبدی و طرحوارهها در نظر گرفته شده است. برای مطالعه اندامهای کالبدی مراجعه مستقیم به بناها، برداشتهای دو بعدی و ترسیم سه بعدی انجام شده و بررسی طرحوارهها از طریق مطالعات کتابخانهای و تکمیل پرسشنامههای باز کیفی در محل، صورت پذیرفته است. یافتههای پژوهش نشان میدهد، خانههای تاریخی شهر اصفهان بر اساس اندام فضایی اصلی واقع در جبهه اصلی حیاط مرکزی، به سه گونه شکمدریده، تالاردار و ایواندار قابل دستهبندی است. این گونهها، هر یک به مثابه قالبهایی هستند که با داشتن تفاوتهای عمده در اندامهای کالبدی و نظام فضاییـ سازهای، شیوه خاصی از زندگی در درونشان جاری است. در گونه شکمدریده، اندام چلیپایی شکل در محور مرکزی حیاط با یک سازهای مشخص شامل چهار طاق کژاوه حول طاق کلمبو، واقع شده است. در گونه تالاردار، در محور میانی حیاط، فضایی مستطیل شکل قرار میگیرد. در گونه ایواندار، در جبهه اصلی حیاط، ایوان ستونداری مستقر است. در مجموع هر یک از این قالبها، قابلیتهای متفاوتی پیش رو گذاشته و در موقعیت های مختلف پاسخگوی نیازهای ساکنین میباشند.
زینب حیاتی، سولماز آقایی،
دوره 14، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
مفهوم «درون» بهعنوان کیفیتی بنیادین در معماری نیایشگاهی، نقشی تعیینکننده در شکلدهی تجربۀ حضور دارد. با این حال امروزه، این کیفیت اغلب بهدلیل غلبۀ جنبههای صوری و عملکردی، تضعیف شده است و نیازمند بازتعریفی نظاممند و تحلیلی است. این پژوهش با هدف تدوین چارچوبی تحلیلی برای مفهوم فضای «درون»، چگونگی نمود آن در نیایشگاه صخرهای قدمگاه آذرشهر و همچنین مقایسهای تحلیلی با معماری امروزی در گونههای مشابه، با بهکارگیری روش تفسیری-کیفی و استراتژی مطالعه موردی در فضای مذکور انجام شد. بر این اساس، پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که نخست، مفهوم درون در حوزه معماری از منظر نظریهپردازان دارای چه مراتب، سطوح و شاخصههایی است؛ و دوم، فضای درون در معماری نیایشگاه صخرهای قدمگاه آذرشهر چگونه تعریف میشود. دادهها از طریق مشاهدات میدانی نظاممند، مستندنگاری فیزیکی، مطالعات کتابخانهای گردآوری و با رویکرد تلفیق تفسیری و با اعتبارسنجی راهبرد مثلثسازی تحلیل شدند. یافتهها نشان میدهند که فضای «درون» پدیدهای رابطهای و ایجادی است که در فرآیند تعامل میان انسان و فضا در یک فرآیند سلسلهمراتبی سهسطحی شکل میگیرد: (۱) در سطح ساختاری، راهبردهایی چون محصورسازی، تأکید بر جرم و نورپردازی نمادین، یک زمینه فیزیکی معنادار ایجاد میکنند؛ (۲) این زمینه، الگوهای سطح کارکردی، شامل هدایت حرکتی و تمرکز بر مرکز، را ممکن میسازد؛ (۳) تعامل کاربر با این دو لایه، به تجربیات غنی سطح معنایی، مانند حس غوطهوری و اتصال معنوی، منجر میشود. دستاورد اصلی پژوهش، ارائه مدل سهسطحی تحلیلی فضای درون است. کاربست این مدل بهعنوان معیاری برای نقد، نشان میدهد که تضعیف کیفیت فضای درون در بسیاری از فضاهای امروزی در گونههای نیایشگاهی، عمدتاً نتیجه توجه نامتوازن و غالب شدن افراطیِ سطح ساختاری
(شکوه بصری و مقیاس) بر هزینه غفلت از سطوح کنشی و ادراکی (خلوت، سکون و تعلقپذیری) است. از منظر عملی، این چارچوب راهنمایی برای طراحی فراهم میآورد که بر لزوم ایجاد توازن سیستمی میان فرم، عملکرد و تجربه تأکید دارد.
دکتر مهسا جوادی نوده،
دوره 14، شماره 2 - ( 2-1405 )
چکیده
شهر اردبیل در طول ادوار گذشته، به سبب موقعیت سوقالجیشی و خط سیرش در منطقه از لحاظ دفاعی- نظامی حائز اهمیت بوده است. به نحوی که ساخت بنای اولیه نارین قلعه در شهر اردبیل به پیش از دوره قاجار نسبت داده میشود با این وجود بنا شهرتش را پس از بازسازی در دوره قاجار بدست آورده است. این مجموعه با دارا بودن فضاهای متنوع به عنوان یکی از تاثیرگذارترین قلعهها تا اواخر دوره قاجار همچنان به حیات خود ادامه میدهد. لیکن در اوایل دوره پهلوی به کل تخریب میگردد و در حال حاضر به جز اسم، اثری از آن باقی نمانده است. منابع زیادی دال بر چگونگی ساخت کالبدی این مجموعه در دسترس نیست. بنابراین پژوهش حاضر برای نخستین بار، با بررسی ویژگیهای عملکردی به تحلیل کالبدی مجموعه بوسیله نقشهها، اسناد و متون تاریخی در دوره قاجار پرداخته است. پژوهش پیشرو درصدد پاسخ به این پرسشها است که شاخصترین معیارها در بازسازی ساختار کالبدی مجموعه نارین قلعه که در تحلیل عملکردی آن نیز جای میگیرند، کداماند؟ و معیارهای مذکور را چگونه میتوان در الگوهای فضایی مجموعه تحلیل نمود؟ با پاسخ به این پرسشها میتوان بخشی از هویت معماری نارین قلعه را بازشناخت.
در این مقاله با پژوهشی کیفی براساس مطالعات کتابخانهای از طریق تحلیل محتوا و با رویکرد استدلالی ساختار کلی تعیین میگردد. همچنین مطالعات اکتشافی در آن برای تدقیق تحقیق با آزمون فرضیه همراه است در خصوص معیارهای شاخص حاصل از بازنمایی کالبدی و کارکردی در مجموعه مواردی نظیر: تنوع کاربریها (تسهیل کننده و اصلی)، تنوع فضایی (فضاهای بسته و باز)، سیرکولاسیون حرکتی (درجهبندی)، همجواریها (سلسله مراتبی، عملکردی و فضایی)، نظام فضایی (مرکزی و محوری)، فرم و شکل کلی (الگوی حیاط مرکزی)و ویژگیهای اقلیم شناسایی گردید. کاربریهای تسهیل کننده (مذهبی، اقامتی و خدماتی) در مجموعه پیرامون کاربریهای اصلی (دفاعی، نظامی و حکومتی) سازماندهی شدهاند در واقع کاربریهای اصلی با نظام فضایی محوری دارای اولویت سیرکولاسیون حرکتی و همجواری عملکردی با هدف افزایش کیفیت فضایی شکل گرفتهاند. علاوه بر این فضاها در جزئیات دارای ترفندهای اقلیمی و بومی بودهاند، که نشاندهندهی وجود الگوی پیش اندیشیده، منسجم و مطابق با ویژگیهای معماری ایرانی در فضاهای داخلی مجموعه است.
فاطمه صنعت، محمدمنان رئیسی، حامد حیاتی،
دوره 14، شماره 2 - ( 2-1405 )
چکیده
یکی از مهمترین ابعاد ارتباط انسان و مکان، حس تعلق به مکان است؛ این حس هنگامی شکل میگیرد که فرد در تعامل با محیط معنا و دلبستگی نسبت به آن پیدا کند. پژوهش حاضر در پی پاسخ به دو سؤال است: کدام مولفههای کالبدی و غیرکالبدی در ایجاد حس تعلق به مکان در خانههای آپارتمانی و مستقل مؤثرند؟ میزان حس تعلق در این دو گونه مسکونی چگونه و توسط کدام شاخصها قابل مقایسه است؟ کدام یک از عوامل کالبدی و غیرکالبدی در هر دو الگوی مسکن نقش پررنگتری دارند؟. برای پاسخ به این سؤالات، پس از مرور ادبیات نظری، نُه شاخص کلیدی شناسایی شد که طی کاوش میدانی در شهرک مسکونی شهید محلاتی تهران معتبرترین چالشها شمرده شدند؛ این عوامل شامل شاخص های کالبدی (فرم و ابعاد عناصر، دسترسی و چینش فضا، مصالح و تزئینات، حریم مندی) و شاخص های غیرکالبدی (معانی و نمادها، فعالیت و آسایش، تعاملات اجتماعی، ویژگیهای فردی، خاطرات و تجارب) بودند. روش تحقیق در پژوهش حاضر، پیمایشی است و دادهها از ۲۷۶ پرسشنامه محققساخته جمعآوری و حجم نمونه مطابق فرمول کوکران تعیین شد و تحلیل آماری با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمونهایt مستقل، همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیره انجام گرفت. نتایج نشان داد در خانههای مستقل، شاخص های کالبدی همچون فرم و ابعاد عناصر و حریممندی بیشترین اثرگذاری را دارند؛ چرا که تناسبات هندسی و سلسلهمراتب ورودی و حریمبندی بصری میان فضاهای داخلی، انعطاف و آرامش را تضمین میکند.در مقابل، در خانههای آپارتمانی چیدمان و دسترسی فضاها و کیفیت مصالح نقش پررنگتری داشتند که به دلیل سادگی و خوانایی روابط فضایی و استفاده از مصالح مدرن، حس تعلق را تقویت میکند. در حوزه شاخص های غیرکالبدی، فعالیت و آسایش و نیز خاطرات و تجارب در خانههای مستقل بیشترین تأثیر را داشتهاند؛ در حالی که در خانههای آپارتمانی تعاملات اجتماعی بهعنوان عامل اصلی مطرح بوده است. دو عامل معانی و نمادها و ویژگیهای فردی نیز در هر دو الگوی مسکن تأثیر مشابهی نشان دادند. در مجموع، یافتهها حاکی از آن است که حس تعلق در خانههای مستقل بیشتر بر پایه تناسبات و سلسله مراتب فضایی و پیوندهای خاطرهای شکل میگیرد، اما در آپارتمانها کیفیت ساخت و تعاملات اجتماعی میان ساکنان نقش تعیینکنندهتری دارند.
سیدمحسن حاجی سید جوادی،
دوره 14، شماره 2 - ( 2-1405 )
چکیده
عمارت چهلستون، واقع در شهر قزوین که در دوره شاه طهماسب صفوی به عنوان پایتخت برگزیده شد، علاوه بر ارزش معماری منحصر به فرد خود، به دلیل دارا بودن دیوارنگارهها و آرایههای معماری نفیس و متنوع، از اهمیت ویژهای در تاریخ هنر ایران برخوردار است. در میان کاخهای به جای مانده از دوران صفوی، عمارت چهلستون قزوین به عنوان نمونه اولیه نمود هنر صفوی در معماری و پیشدرآمدی بر عمارتهای نامدار اصفهان شناخته شده است. در این عمارت، لایهچینی و طلاچسبان، به عنوان فنونی شاخص در برجستهنمایی نقوش و کاربرد چشمنواز رنگ طلا، در تزئین دیوارنگارهها نقش اساسی داشتهاند و جلوهای خاص به آنها بخشیدهاند. لایههای گوناگون نقاشی و آرایههای یافت شده در عمارت چهلستون، نشاندهنده تداوم فعالیتهای هنری و مرمتی در طول دورههای مختلف تاریخی پس از صفویه نیز است که منجر به شکلگیری لایههای تزئینی متنوعی با سبکها و ویژگیهای متفاوت در بنا شده است. برخی از نقوش تزئینی عمارت در تعمیرات بنا به منظور حفاظت و مرمت از سطح دیوارها به روش استاکو جدا شدهاند. ولی بسیاری از تزئینات نیز روی بنا باقیماندهاند. عمده بقایای آرایهلایهچینی و طلاچسبان در بخش مرکزی بنا قرار دارند. تزئینات شاخص طلاکاری به خصوص در ازارههای اشکوب بالا باقی مانده است. پژوهش حاضر از نظر ماهیت، تحلیلی–توصیفی و از نظر رویکرد، کیفی و مبتنی بر مشاهدهی مستقیم آثار است. نتایج بررسیها نشان دهنده آن است که در آرایه لایهچینی و طلاچسبان عمارت چهلستون قزوین، هنرمندان صفوی از تنوع قابل توجهی از نقوش اسلیمی، ختایی و نقوش پرندگان در ترکیب با یکدیگر بهره بردهاند. ساختار این آرایهها بهطور هدفمند بر پایه مفاهیم بصری نظیر توازن متقارن، ریتم و تکرار متناوب استوار است. آرایه لایهچینی و طلاچسبان با ایجاد برجستگی و درخشش سطوح زرین، به نقوش عمق و جلوهای سهبعدی بخشیده و فضایی فاخر و خیالانگیز آفریده که نشاندهنده مهارت بالای مکتب هنری نقاشی قزوین در ترکیب فرم، رنگ و تکنیک است. این پژوهش با هدف شناخت نقشمایههای آرایه لایه چینی و طلاچسبان این عمارت بوده و به معرفی و بررسی آنها میپردازد.
حدیث علیمحمدی، حسن سجاد زاده،
دوره 14، شماره 2 - ( 2-1405 )
چکیده
تکایای ایرانی که مظهر پیوند بین زمان، مکان و مردم هستند به عنوان تنها فضاهای باز شهری با عملکرد مذهبی در فرهنگ شهرسازی مسلمین منحصر به فرد می باشند. شناخت ویژگیهای معماری و به کارگیری اصول طراحی در چنین بناهایی می تواند در تداوم کالبدی یک فرهنگ در محیط و نیز هویت بخشی به شهر ایرانی کمک مؤثری نماید. بسیاری از مطالعات صورت گرفته در خصوص تکایا به دنبال آن بوده اند تا خانقاه های صوفیه را به عنوان اولین الگوی معماری در شکل گیری تکایا و حسینیه ها معرفی کنند،اما پژوهش های صورت گرفته دیگر این فرضیه را رد کرده و معتقدند؛ خانقاه ها فاقد کیفیت بصری اجتماعی (به ویژه در ادراکات ذهنی جمعی) بوده اند و لذا باید کیفیات فضایی تکایا را در الگوهای دیگر معماری جستجو کرد. از دوره صفویه به بعد اکثر الگوهای معماری اسلامی- ایرانی دارای نوعی فضای باز جمعی سامان یافته است که از مقیاس زیر محله ای خانواده "حیاط" تا مقیاس فرا شهری"کاروانسرا "را در بر می گیرد.در میان این الگوها چهار نمونه اصلی مسکن، مسجد، مدرسه و کاروانسرا عرضه کننده مشخصاتی است که در عین مشترکات قابل توجه هر یک مختصاتی به لحاظ نظم فضائی دارد که می توانسته مورد برداشت سازندگان تکیه ها و حسینیه ها باشد.هدف پژوهش آن است تا با استخراج نتایج و پاسخ به پرسشهای تحقیق مشخص کند الگوی معماری تکیه معاون الملک در ساختار خود متأثر از چه عواملی بوده و با کدام یک از چهار الگوی اصلی معماری اسلامی ایرانی قرابت بیشتری دارد.برای انجام پژوهش از روش کیفی و توصیفی- تحلیلی بهره گرفته شده است. ابزارهای گردآوری داده ها : مطالعات کتابخانه ای ، مشاهدات میدانی و تطبیق یافته ها با سایر مطالعات و فرضیه های ارائه شده است.نتایج پژوهش نشان می دهد پیروی از طرح حیاط مرکزی خانه ها با توجه به شرایط اقلیمی سرد منطقه و توجه به مسأله درون گرایی و نیز تبعیت از کارکرد اجتماعی- مذهبی بنا که نشان دهنده نقش و تأثیر آیین ها در ایجاد کیفیات و الگوی فضایی آن است در ترکیب با شاخصه های معماری بومی منطقه و اصل سلسله مراتب فضایی و با بهره گیری از آرایه های مذهبی منحصر به فرد، سازمان فضایی – کالبدی تکیه معاون الملک را شکل داده و آن را به یک بنای معماری شاخص در عصر قاجار مبدل ساخته است.
دکتر علی صادقی حبیب آباد،
دوره 14، شماره 2 - ( 2-1405 )
چکیده
حس معنوی مکان بهعنوان یکی از مؤلفههای کیفی در ادراک فضاهای مذهبی، نقش مهمی در شکلگیری تجربه زیسته کاربران و نحوه تعامل آنان با این فضاها ایفا میکند. این مفهوم در ارتباطی نزدیک با مؤلفههایی چون حس مکان، هویت و تجربه فضایی قرار دارد و میتواند کیفیت ادراک معنوی را در اماکن مذهبی ارتقا دهد. بااینحال، علیرغم اهمیت این موضوع، چگونگی تأثیرگذاری عوامل کالبدی و حسی بر شکلگیری حس معنوی مکان، بهویژه در فضاهای مذهبی ایرانی، کمتر بهصورت نظاممند و تجربی مورد بررسی قرار گرفته است. ازاینرو، سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که مؤلفههای کالبدی و حسی تا چه میزان بر شکلگیری حس معنوی مکان در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) تأثیرگذار هستند و نقش سایر عوامل زمینهای در این فرآیند چگونه تبیین میشود. هدف این پژوهش، تبیین و تحلیل میزان تأثیر عوامل کالبدی و حسی بر شکلگیری حس معنوی مکان در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) و بررسی نقش عوامل اجتماعی-فردی و عملکردی بهعنوان متغیرهای تأثیرگذار مکمل در این زمینه است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، پیمایشی-اکتشافی است. دادههای موردنیاز از طریق پرسشنامه مبتنی بر طیف پنجگزینهای لیکرت گردآوری شده است. جامعه آماری شامل متخصصان حوزه معماری اسلامی و روانشناسی محیطی بوده که از میان آنان، 140 نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. بهمنظور تحلیل دادهها، از نرمافزارهای SPSS و SmartPLS استفاده شده و روابط میان متغیرها با بهرهگیری از مدلیابی معادلات ساختاری و تحلیل مسیر مورد بررسی قرار گرفته است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مؤلفههای کالبدی و حسی تأثیر مثبت و معناداری بر تقویت حس معنوی مکان دارند و بهعنوان مهمترین عوامل در شکلگیری این حس در فضای مورد مطالعه شناخته میشوند. همچنین، نتایج حاکی از آن است که عوامل اجتماعی-فردی و عملکردی نیز بهعنوان متغیرهای مکمل، نقش تقویتکنندهای در این رابطه ایفا میکنند و میتوانند شدت این تأثیرگذاری را افزایش دهند. در مجموع، میتوان نتیجه گرفت که توجه همزمان به ابعاد کالبدی، حسی و اجتماعی در طراحی و ساماندهی فضاهای مذهبی، نقش تعیینکنندهای در ارتقای کیفیت ادراک معنوی کاربران داشته و زمینهساز تقویت حس تعلق، حضور ذهنی و تجربه معنوی عمیقتر در این فضاها خواهد بود.