129 نتیجه برای معماری
دکتر محمود رضایی،
دوره 12، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده
از مسائل ضروری فراگیری در ایران دریافت و اعمال پیوند معنادار میان یادگیریهای طراحیمحور مانند معماری و شهرسازی که دارای دروس کارگاهی و آتلیه هستند -بهویژه در دانشگاه- با رویکردهای اسلامیسازی از جمله «حکمی»، «بومی» و «بهروز»سازی مصوبه شورای تحول انقلاب فرهنگی است. هدف این مقاله یافتن معنای حکمیسازی موثر در دروس این دانشکدهها است که میان علوم دقیقه و انسانی فعالیت دارند. روش پژوهش فراترکیب با مصاحبه عمیق و اشباع نظری است. ابتدا متون مرتبط با «نهادینگی دانش» همچنین «تجارب آموزش این رشتهها» از دهه پنجاه میلادی در جهان بررسی و راهبردهایی در کشورهای مختلف پیشرفته استخراج شدهاست. مطابق با سه هدف شورای مذکور، مطالب کدبندی و با مشارکت استادان و دانشجویان به اشباع نظری رسیدهاست. مشخص شده که در جهان رویکردهای مشابه گسترش یافته است. برای نیل به آنها، «نهادینگی دانش» حیاتی است که به کمک «آتلیه» در این دست مدارس تسریع میشود. پیوند میان دروس، دروس با حرفه، جامعه و علم جهانی، در بازنگری سرفصل از اولویتهاست. همچنین نسبت این سه چنین معین میشود که پیوند «حکمیسازی» با نقش اجتماعی طراح، «بومیگرایی» با تلفیق آتلیه با جامعه، «روزآمدی» با همکاری بین طراحان و سایر حرفهها، استفاده از فناوری روز، نشر متون، و تأسیس مراکز پژوهشی بیشتر است. حکمیسازی موثر، مفهومی است که اهداف بومی و بهروزسازی را دربرمیگیرد. در مقاله، ایده نهادینگی دانش در قالب نظام آتلیهای، نشستهای برنامهریزی شده، بهرهگیری از مکتوبات اساتید، رویکردهای مهارتی دروس در قالب سرفصل پیشنهاد شدهاست. از یافتههای پژوهش این است که هدف از سه رویکرد حکمی، بومی، و بهروزسازی در امر آموزش باید مرجعیت یا «نهادینگی دانش» یعنی تولید، نشر، تبادل دانش باشد به شرطی که سبب تغییر و بهبود سیاستهای اجتماع و شرایط موجود شود. همچنین «نهادینگی دانش» در مدارس معماری و شهرسازی با نظام آتلیه مشارکتی، به طور موثرتری به انجام خواهد رسید.
رامین خورسند، بهزاد عمران زاده، رضا مطهر،
دوره 12، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده
بلندمرتبهسازی از مسائل مورد مناقشه در حیطه نظر و عمل شهرسازی بوده و هست. موافقتها و مخالفتهایی که برای آن وجود دارد و لزوم موضعگیری صحیح در اینباره، ضرورت تحلیل و آسیبشناسی این مسئله را مشخص مینماید. آنچه که مسئله را در کشوری مانند ایران حساستر میکند، مناسبات مربوط به هویت، فرهنگ و سبک زندگی اسلامی- ایرانی و باورهای اعتقادی و نسبت آنها با بلندمرتبهسازی است. مصوبه شورایعالی شهرسازی و معماری ایران پیرامون مکانیابی و ضوابط و مقررات ساخت بناهای بلندمرتبه در محدوده شهر تهران (۱۴۰۰) و محتوای آن ضرورت پرداختن به این امر را دوچندان مینماید. لذا این سؤالات مطرح میشود که: بلندمرتبهسازی چه پیامدهایی را در ابعاد مختلف فیزیولوژیکی، اجتماعی، اقتصادی، حمل و نقلی و ترافیکی، زیستمحیطی، کالبدی، و بصری در پی داشته و از منظر جهانبینی اسلامی، فرهنگ و فقه اسلامی چگونه ارزیابی میشود؟ مصوبه شورایعالی شهرسازی و معماری ایران چگونه به نتایج پژوهشهای مختلف و ارزشها و بایستههای جهانبینی اسلامی، فرهنگ اسلامی-ایرانی و فقه اسلامی در ارتباط با بلندمرتبهسازی توجه نموده است؟ چه راهبردها و راهکارهایی برای اجتناب از آسیبهای بلندمرتبهسازی در کشور قابل پیگیری است؟ هدف پژوهش حاضر آن است تا ضمن بررسی تاریخچه بلندمرتبهسازی، با مراجعه به پژوهشهای مختلف صورت گرفته در ارزیابی بلندمرتبهها، با نگاهی هویتی و فرهنگی، تحلیل و تبیینی از پیامدهای بلندمرتبهسازی در کشور را ارائه نماید و از این رهگذار به نقد و بررسی مصوبه شورایعالی شهرسازی و معماری ایران بپردازد و در نهایت الزامات و راهبردهای مناسب در این زمینه را ارائه کند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که بلندمرتبهسازی در درازمدت بر ضد اهداف اولیه خود عمل میکند و آثار منفی مختلفی در ابعاد گوناگون بر شهر و شهروندان تحمیل میکند. بررسی معیارها، اصول و ارزشهای جهانبینی اسلامی، فرهنگ و سبک زندگی اسلامی-ایرانی و آرای فقهی نیز گویای آن است که بلندمرتبهسازی از جوانب مختلف در تعارض با آنها قرار دارد و همین امر لطمات گستردهای را در تعاملات اجتماعی، سبکزندگی، کیفیت زیستی افراد، و به خصوص بنیان خانواده برجای نهاده است. لذا توسعه و ترویج بلندمرتبهسازی منطقی نیست و علاوه بر آنکه سبب ارتقای کیفیات سکونت در شهر میشود؛ سبب تنزل آن نیز میگردد. بنابراین اقدام شورایعالی شهرسازی و معماری در تصویب مجوز بلندمرتبهسازی در تهران مثبت ارزیابی نمیشود و میتواند منشأ مشکلات بعدی باشد. مصوبه اخیر این شورا از باب رویکردهای نظری، ضرورت و اهداف، تحققپذیری و ضمانت اجرا و محتوا محل اشکال است.
آقای محمدباقر ولی زاده اوغانی، دکتر پریسا هاشم پور، دکتر مینو قره بگلو،
دوره 12، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده
عبرتپذیری به معنای پرهیز از تکرار تجربیات و عملکردهای منفی، و پند و درس گرفتن از تجربیات مثبت گذشتگان است. آثار معماری در طول تاریخ، بر اساس انباشتهای از تجربیات انسانی پدید آمده و پیوسته با آزمون و خطا در تدام و استمرار بودهاند. عبرتپذیری به سبب کارکرد تربیتی آن، میتواند در معماری بهعنوان روشی برای نقد و آموزش و بهرهمندی از تجربیات مثبت و منفی آثار معماری گذشته، عمل کند. بر این اساس هدف پژوهش، تبیین کارکرد عبرت در وجوه مختلف آثار معماری است. رویکرد پژوهش کیفی است و با تکیه بر روش استدلال منطقی به دنبال تبیین مقوله عبرتپذیری در معماری در سه حوزه عبرتگیرنده، موضوع عبرت، و فرآیند عبرت میباشد. مقوله عبرتگیرنده در معماری، شامل معماران بهعنوان خالقین اثر معماری، و مردم بهعنوان خالقین زیربنای فرهنگی معماری است. موضوع عبرت وجوه مختلف معنایی و کالبدی معماری بوده و میتواند در فرآیندی خودآگاه یا ناخودآگاه به عبرتپذیر منتقل شود. از منظر عبرتپذیری، عبرت از تجربیات منفی و پند و درس از تجربیات مثبت در اثر معماری چه در وجه کالبدی و چه در وجه محتوایی آن و چه آگاهانه و چه غیرآگاهانه در هر زمان ضروری بوده و آنچه در وجوه معماری دارای خیر و حسن است، قابلیت عبرت و پند برای آیندگان دارد.
نگاه عبرت به اثر معماری و بهرهگیری از ابزار عبرت (عقلی با تدبیر، چشمی بینا، گوشی شنوا، زبانی گویا، و دلی پاک و فراگیر) میتواند عبرتگیرنده را با مشاهده ظاهر و تأمل در باطن آثار معماری در تجزیه و تحلیل، نقد و شناخت و همچنین پند و عبرت از عملکردها و نقاط مثبت و منفی آثار معماری یاری رساند. عبرتپذیری از اثر معماری در فرآیندی خودآگاه و متکی بر ابزار عبرت و یا ناخودآگاه و با تکیه بر انباشتههای ذهنی، قابل انجام است. فرآیند عبرت و نحوه انتقال درس و پند در معماری برای اهل فن و تخصص (معماران) بیشتر به صورت خودآگاه و برای عوام (مخاطبین معماری) بیشتر به صورت ناخودآگاه رخ میدهد. میتوان با آموزش و آشنا کردن مخاطبان با ارزشهای معماری گذشته دور و نزدیک، آنها را به سمت عبرت آگاهانه از آثار معماری سوق داد.
دکتر مظفر عباس زاده، آقای رضا کریمی،
دوره 12، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده
بافتهای تاریخی را میتوان نماد اصالت و هویت شهرها قلمداد نمود، که واجد ارزشهای والایی میباشند. این بافتها بهعنوان میراث معماری و شهرسازی از گذشتگان به یادگار مانده و بخشهای کلیدی شهر را دربر گرفته است. امروزه مهمترین بخش از وظایف کارشناسان حوزه شهری در قبال این میراث گرانبها، شناخت ارزشهای مستتر در آن و همچنین حفظ و اعتلای آن میباشد. اما آنچنان که باید، ارزشهای این بافتها در فرآیند مطالعاتی طرحهای توسعه شهری جایگاه مناسبی ندارد. با ورود مدرنیسم به ایران و تحمیل آرایش فضایی جدید منتج از آن به بافتهای تاریخی شهرهای کهن، پاسخگویی به نیازهای اجتماعی و فرهنگی ساکنان به فراموشی سپرده شده است. تعدد رویهها و مقطعی بودن آنها و تأثیرپذیری سیاستهای مربوطه از تصمیمات مقطعی بدون پشتوانه فلسفی و نظری، تنگنایی است که در حال حاضر کشورهای در حال توسعه با آن مواجه هستند. بنابراین، میراث شهری را نمیتوان بهعنوان یک پدیده مجزا، محدوده محصوری که بهواسطه طرحها و ضوابط از نیروهای بیرونی تغییر در امان مانده، تصور نمود. فرآیند کار بدین صورت بوده که ابتدا ارزشهای میراث معماری و شهرسازی معرفی و یک دستهبندی قابل استحصال از آن ارائه گردیده و سپس به بررسی تطبیقی تحقق این ارزشها در شرح خدمات مطالعاتی طرحهای جامع، تفصیلی، شرح خدمات ویژه و غیرهمسان اقدام و در مرحله بعد با اعمال آسیبشناسی، دلایل عدم تحقق آن در این طرحها مطالعه شده است. در این راستا جهت بررسی دقیق موضوع، طرحهای توسعه چند شهر در منطقه شمالغرب کشور مورد مداقه قرار گرفته است. نتایج حاصل از پژوهش نشان میدهد که طرحهای توسعه شهری بهعنوان مهمترین اسناد برنامهریزی شهری در زمینه توجه به ارزشهای میراث معماری و شهرسازی و کاربست آن در جهت حفاظت این میراث، ضعیف عمل کرده و جایگاه صحیحی برای آن در نظر گرفته نشده است در همین ارتباط طرحهای ویژه حفاظت و احیای محدوده تاریخی در بحث توجه به ارزشهای متعدد بافتهای تاریخی موفق عمل کرده و بسیاری از خلأهای موجود را پوشش داده است؛ اما همچنان دارای معایبی است. در ادامه بر اساس نتایج بدست آمده راهکارهایی با هدف رفع این نقایص و احصا و کاربست مناسب ارزشها در طرحهای توسعه شهری پیشنهاد شده بهطوری که مطالعه، بررسی و ارائه طرح مناسب بهصورت یکپارچه برای کلیت شهر با لحاظ تفاوتها و ویژگیهای منحصر هر بخش از شهر میتواند بسیاری از مسائل میراث شهری را مرتفع کند.
دکتر حسین اسمعیلی سنگری، خانم راحله پروین،
دوره 12، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده
معماری مساجد ایرانی از تداوم اندیشه طی ادوار تاریخی، علاوه بر اینکه نمایانگر وحدت و تمایز میباشد؛ گواهی از تقلا در راستای صیانت و ارتقای هویت فرهنگی و مذهبی است. از دیدگاه اندیشمندان نیز عملکرد معماری در مساجد با عناصر و اجزا به گونهای ادغام گشتهاند که وحدت را به نمایش میگذارند و این در حالیست که مساجد یحتمل از نگرش کالبدی دارای تناقضاتی میباشند. مسجد کبود تبریز و شیخ لطفالله اصفهان به عنوان شاهکار معماری مذهبی علیرغم تفاوتهای ظاهری دارای ایده زیربنایی مشترک میباشند. از اینرو پژوهش حاضر با مفروض انگاشتن تفکر دینی به مثابه زبان مشترک معماری مذهبی و با هدف پاسخ به پرسش اصلی «تمثال اندیشه در زبان مشترک معماری مساجد کبود تبریز و شیخ لطفالله اصفهان از دیدگاه اندیشمندان به چه میزان است؟» و با علم بر تضاد مبانی فکری اندیشمندانی همچونالگ گرابار و تیتوس بورکهارت در معماری مساجد، به تفحص در معماری مساجد کبود تبریز و شیخ لطفالله اصفهان در شکلگیری زبان مشترک پرداخته است. روش پژوهش به گونه پژوهشهای کیفی و به صورت تحلیلی- توصیفی با روایی مضامین مقالات علمی با تأکید بر اندیشههای تیتوس بورکهارت و الگ گرابار طی سالیان 1402-1385 و استنتاج استقرایی مبتنی به روش فراترکیب، تعداد 9 از 53 مقاله با بهرهگیری از متدولوژی کسپ (CASP)، همچنین مصاحبه با 10 نفر از کارشناسان، استادان، و مطلعین در مقوله اندیشه معماری مذهبی انتخاب و فیلتر شد. تعداد 231 کد به وسیله نرمافزار مکس-کیو-دی-ای (MAXQDA) ارجاعی شناسایی شد که ذیل 17 مضمون سازماندهنده و 2 مضمون فراگیر زبان مشترک اندیشه در زمره معماری مذهبی بودهاند. نتایج حاکی از آن است که معماری مساجد در ادوار، متاثر از اندیشهای والایی است که در کالبد و فرم تجلی یافته و ماندگار میشود. بدین لحاظ زبان مشترک معماری در مساجد با احصای مضامین موردپژوهی به سبب حضور اندیشه دینی مشترک در پس عوامل بنیادین معماری علیرغم تناقضات ظاهری، متأثر از انفصال و گذر از عالم مادی و انتقال به عالم معنوی در تلاقی مقام ساختن و مقام خواندن در صورت تجلی میکند.
آقای ابوذر ایزدپور، دکتر مهدی حمزهنژاد، دکتر طاهره نصر، دکتر محمدعلی اخگر،
دوره 12، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده
بساطت وجودیِ معماری میتواند تلائم و هماهنگی بین عرصهی محیط زندگی انسان (معماری)، عرصهی درون و نفس انسان (عرصه انسانشناختی و خودشناسی) و عرصهی هستی و واقعیت (عرصهی هستیشناختی) را برقرارسازد؛ و این مهم در بستر حکمتمتعالیه، خصوصا قاعدهی «بسیطالحقیقه» ساری و جاری است. اینمقاله بهطورخاص در زمینهی دانش فرآیند طراحی معماری انجام گردیده و در پی بررسیِ نحوهی تأثیر این حکمت بر فرآیند طراحی معماری است و با استفاده از متدولوژی استدلال منطقی و تحلیل محتوای کیفی و مطالعهی اسناد کتابخانهای و نیز با هدف حصول روشی معرفتشناسانه و هستیشناسانه، در ابتدا مروری بر فرآیندهای طراحی معماری موجود و استخراج مؤلفههای مربوطه دارد؛ پس از آن با بررسی مبانی حکمتمتعالیه، جهت شناختشناسی صدرایی گام بر میدارد و اقدام به تطبیق مؤلفههای بدستآمده با مؤلفههای متناظر در مدلهای فرآیند طراحی معماری کرده و سپس چگونگی تأثیر مبانی اخذشده از حکمتمتعالیه بر روی فرآیندهای طراحی را بیان میدارد. نتیجه آنکه بساطت نفس نسبتبه قوای مادونش، محاط در بساطت «واجبالوجود» نسبتبه کل نظام هستی است و ازآنجا که معماری نیز فعلِ قوای نفس ازجمله قوهی خیال میباشد؛ محاط در بساطت نفس مطرح میگردد و این مهم در بستر قاعدهی «بسیطالحقیقهی» ملاصدرا رخ میدهد و پیامد آن فرآیند طراحی صدرایی است؛ لذا میتوان گفت؛ آنچه تاکنون، در فرآیندهای طراحی رایج مسکوتمانده؛ بحث نفس و نحوهی تأثیر آن بر مدلهای موجوداست که میتواند بهروندِ افقی مدلهای فرآیندطراحیِ موجود، سیری عمودی از عالم ماده به خیال و عقل ببخشد.
ژاله عاملی، ساناز لیتکوهی،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده
مسجد در شهرسازی ایران در نقطۀ عطف طراحی شهری قرار داشته و همواره بخشی از ملزومات حیات جاری شهر قلمداد شده است. پایین بودن سطح مراجعۀ افراد به مساجد و همچنین بیتوجهی به اصول معماری پایدار در راستای بهینهسازی مصرف منابع تجدیدناپذیر در طراحی مساجد در سالهای اخیر، بهعنوان مسائل اصلی این پژوهش مطرح شدهاند. بنابراین اهداف این پژوهش دستیابی به مؤلفههای جذب قشرهای مختلف جامعه به مسجد و نیز پیدا کردن راهکارهای معماری پایدار قابلاستفاده در طراحی مساجد از دیدگاه مخاطبان و استفادهکنندگان از مسجد است. این پژوهش به روش تحلیلی-توصیفی انجام شده و در آن از مطالعات میدانی (پرسشنامه) استفاده شده است. جامعۀ آماری این پژوهش، اقشار مختلف ساکن در شهر کاشان و نیز دانشجویان و اساتید معماری بودهاند. این پژوهش بهدنبال یافتن پاسخ برای دو سؤال اصلی است که چگونه میتوان عناصری را که طی قرنها در معماری مساجد شکل گرفتهاند بهگونهای نوین ارائه داد و همزمان با حفظ ارزشهای معماری شهر کاشان، در مسیر معماری پایدار حرکت کرد؟ و آیا میتوان با ایجاد تنوع در کارکردهای مسجد، بهنحوی که خللی در انتقال مفاهیم معنوی به مخاطب به وجود نیاید، موجب جذب افراد به حضور بیشتر در مسجد شد؟ مؤلفههای تأثیرگذار بر طراحی مسجد در قالب سؤالات پرسشنامهای بین 384 نفر توزیع و سپس دادهها مورد بررسی قرار گرفتند. برای تجزیهوتحلیل آماری از نرمافزار آماری 22SPSS استفاده شد. نتایج تحقیق نشان دادند که مؤلفههای پایداری، کالبدی، کارکردی و روانی در جذب حداکثری استفادهکنندگان از مسجد با رویکرد معماری پایدار در شهر کاشان بسیار مؤثرند و ارتباط مستقیمی با طراحی مسجد با ویژگیهای موردنظر در این پژوهش دارند. همچنین مشخص شد که زمینهگرایی و توجه به معماری غنی موجود در بناهای قدیمی کاشان از راهکارهای مناسب جهت حرکت در مسیر مسجد پایدار بوده است و تنوع کارکردی مسجد و تلفیق آن با کاربریهای عمومی، در جذب افراد به مسجد مؤثر است.
کبری فیض اله زاده، فرهنگ مظفر، منصوره کیان ارثی،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1403 )
چکیده
عالمِ ظاهر و ماده از جهانِ باطن و معنا، اعتبار و کیفیت مییابد. پرسشِ از چیستی معنا و چگونگیِ تحقق آن در فضاهای معماری و در نتیجه ارتقاء کیفیتِ فضاهای زیست انسان، از دغدغههای مهم در معماری است؛ و هدف اصلی این مقاله، درکِ چگونگی کشف و عینیتبخشیِ این معانی در فرایند طراحی معماری است. بدینمنظور، این پژوهش، یک صورتبندی از مسئلۀ «معنا» در طراحی معماری، در قالب ویژگیهایی در یک جدول ارائه نمودهاست؛ در ادامه خاستگاه معنا در طراحی معماری مورد بحث قرار گرفتهاست، سپس به چگونگی کشف و تحقّق معنا و رویکردهای روششناختی پرداختهاست؛ و پس از آن به روشها، تکنیکها و ابزارها، هم درجهتِ کشف و هم برای زمینهسازیِ تجلّی معانی اشاره شدهاست.
یافتههای مقاله نشان میدهد که- بعد از خاستگاه اولیۀ معنا که ذات حقتعالی است و در رابطۀ طولی با آن- میتوان به خاستگاههایی ثانویه برای معنا اشارهکرد. دستۀ اول که معانیِ کلیِ مستقل از موقعیتِ طراحی میباشند، برخاسته از شناخت و تعاریفِ طراح در حوزههای انسان، هستی و ارزشها؛ و هم-چنین چگونگی و نحوۀ اندیشیدن طراح، بهمثابه یک سامانه است(نظام فکری طراح)؛ و دستۀ دوم که معانیِ جزئی و موقعیتمحور هستند، برخاسته از ویژگیهای مسئله و زمینۀ طرح(موقعیتِ طراحی) میباشند. این معانی جزئی نیز در ذیل معانیِ کلی ادراک میشوند و در این فرایند معناجویی، این اندیشۀ طراح است که مؤثرترین نقش را ایفامیکند. «استنطاقِ معنا»، «قاببندی» و «تجلّی» بهعنوان رویکردهای روششناختی مطرح شدهاست. تجلّی معانی دارای مراتب، وجوه، و بهصورت نسبی است.
رهیافتِ کلی در انجامِ این پژوهش کیفی است و برای درک ارتباط میان مفاهیم و تحلیل دادهها از راهبرد استدلال منطقی استفاده شدهاست. توجه به سطوح مختلف معناجویی و تبیینِ ارتباطاتِ بین این سطوح، مبنایی قویتر را برای حرکت از حوزۀ نظر به عمل ایجادکرد؛ و استنتاجهای منطقی، امکان شکلگیری یک مدل مفهومیِ کلنگر و یکپارچه از معناجویی در فرایند طراحی معماری را فراهمنمود.
دکتر نسیم اشرافی،
دوره 13، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
شناخت و نقد یک اثر معماری بهواسطه شناخت تغییرات معماری در طول زمان ممکن میشود؛ به عبارتی بایستی بتوان تغییرات قبل، حال، و آینده یک اثر را مشاهده نمود و سپس جهت رسیدن به وضعیت مطلوب توصیههایی داشت. لذا مطالعه یک موضوع و مفهوم یا معنا در یک اثر معماری و مقایسه تطبیقی آن با آثار دیگر در بین زمانهای مختلف نیاز به اوصاف مشترک دارد تا میزان تغییرات در اوصاف مشترک، مورد سنجش قرار بگیرد و در نهایت هدایت تغییرات ممکن شود؛ چرا که شناخت و هدایت تغییرات با تکیه بر اوصاف ثابت نسبت به اوصاف متغیر سهلتر است. بر این اساس به نظر میرسد مفهوم مرکز از جهتی به دلیل عام بودن در آثار معماری و از جهت دیگر به دلیل ذومراتب بودن در ساختار معنایی و کالبدی، قابلیت تبدیل شدن به یک وصف مشترک در آثار معماری را دارد و تقریباً نظریهپردازان مختلفی (آرنهایم، نوربرگ شولتز، کریستوفر الکساندر) علی رغم رویکردهای متفاوت، بر وجود مرکز در همه آثار معماری بدون قید زمانی و مکانی اشاراتی داشتند؛ به عبارتی میتوان تغییرات آثار معماری را با تکیه بر عملکردهای مختلف یک وصف مشترک (مانند مرکز) شناخت و راه کارهایی را جهت رسیدن به وضعیت مطلوب با تکیه بر همان وصف پیشنهاد نمود که این امر نیاز به رویکرد سیستمی دارد؛ در این راستا دستگاه فلسفه نظام ولایت (ارائه شده توسط فرهنگستان علوم اسلامی قم) روششناسی تکاملی - سیستمی را برای شناخت و کنترل تغییرات ارائه نموده است و پژوهش حاضر سعی داشته است با روش توصیفی- تحلیلی و با رویکرد سیستمی و مدلسازی تکاملی به بررسی اطوار مفهوم مرکز پرداخته و شناخت و هدایت تغییرات آثار معماری در طول زمان را با معرفی اوصاف نظام فاعلیت مراکز ممکن سازد.
دکتر مهدی حمزه نژاد، دکتر علی محمد رنجبر کرمانی، خانم مهدیه امیرآبادی فراهانی،
دوره 13، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
مسکن راهحل پناه انسان از شرایط ناسازگار طبیعی و تأمین آسایش و سلامت انسان است و در هر منطقه این الگو با حساسیت خاصی شکل میگیرد. عوامل مؤثر در طراحی مسکن کنونی، نیازهای انسان را به جنبههای کمّی و اقتصادی و شماری عاملهای زیستی فروکاسته است. حال آن که از شرایط اولیه مسکن مطلوب، تأمین آسایش و ایجاد محیطی سالم برای انسان است و چنان به نظر میرسد که امروزه معماران این وظیفه را به پزشکان محول کردهاند. این در حالی است که در سامانه سنتی، با رویکردی کلنگر به مسائل، معماران از توصیههای طبی و دینی برای ساخت مسکن بهره میبردند و با آگاهی از عوامل محیطی و انسانی مؤثر بر سلامت جسم و به تبع آن سلامت روح و روان انسان، رعایت این موضوع از بدیهیات طراحیهایشان محسوب میشد. با توجه به بحرانهای گوناگون سلامت بازنگری آن الگوهای تجربه شده اولویت دارد. مسئله اصلی پژوهش یافتن الگوهای طراحی مسکن سلامتبخش در حالت ایدهآل و اصلاح وضع موجود در اقلیم گرم و خشک است. هدف اصلی کشف ریشههای پزشکی فرم و الگوهای سلامت کالبد خانه است تا پس از امکانسنجی، تداوم این الگوها در کالبد مسکن مورد بررسی قرار گیرد. این پژوهش از گونه پژوهش کیفی با راهبرد تحلیلی و استدلال منطقی میباشد. شاخصهها با رویکرد طب سنتی حاصل مطالعات تطبیقی و تفسیری طب و معماری با استناد به پژوهشهای اخیر و مراجعه به پژوهشگران طب و معماری برای صحتسنجی بوده است. الگوها بر پایه نمونهپژوهی با بررسی طیفی از خانههای سنتی و معاصر کاشان و گزینش جنبههای سلامتبخش آنها طراحی شدهاند. اقلیم گرم و خشک به دلیل فراگیری بخش اعظم کشور انتخاب شده است. نتایج پژوهش الگوهای سلامت بخش مسکن را در مقیاس شهری با دو متغیر الگوهای سویابی بلوک مسکونی و ساختار عرصه و اعیان برای حالت وضع بهینه شامل هفت الگو و اصلاح وضع موجود شامل نه الگو نشان میدهد. در مقیاس معماری عرصهبندی فضاهای مسکن شامل هشت الگوی بهینه و اصلاحی بر اساس عوامل محیطی حفظ سلامت -هوا، خواب و بیداری، حرکت و سکون نفسانی و جسمانی- انجام شده است. طراحی جزءفضاهای خانه برای دو حالت بهینه و اصلاحی در راستای الگوهای ارائه شده برای مقیاس شهری و معماری صورت گرفته است. این فضاها شامل الگوی فضای باز برای حیاط و بام، الگوی فضای سرپوشیده برای ایوان و تراس، الگوی فضای بسته برای اتاق نشیمن، اتاق خواب، آشپزخانه، حمام، آبریزگاه و پلکان میباشد.
دکتر سعید علی تاجر، مهندس فاطمه محمدعلی نژاد،
دوره 13، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
طرحواره، مفهومی با پیشینه نظری گسترده در حوزه روانشناسی و به معنای ساختارشناختی انسان است. این مفهوم در پژوهشهای میانرشتهای نیز مورد توجه پژوهشگران بوده و دستاوردهای ارزندهی را به ارمغان آورده است. در مطالعات نظری معماری بر غنای طرحوارههای ذهنی معماران برای نقشآفرینی در ادراک و خلق آثار معماری تأکید شده است. در برخی از آثار معماری اسلامی، این غنای ذهنی به گونهای در کالبد اثر تجلی یافته که توصیف ماهیت جامع آن بر پایه نظریات روانشناسان، امکانپذیر نمیباشد. این مسئله، تدقیق ماهیت طرحواره ذهنی طراحان معماری را با اتکا به فلسفه اسلامی ضروری مینمایاند. از این رو هدف پژوهش حاضر، ارائه تبیینی نو از ماهیت طرحوارههای ذهنی معماران بر پایه نظام معرفتشناسی در اندیشه فیلسوف مسلمان، صدرالدین محمدبن ابراهیم شیرازی، در نظر گرفته و این سؤالات مطرح شد: کدام بخش از دیدگاه روانشناسان در خصوص طرحواره منطبق با دیدگاه صدرا و کدام بخش متفاوت از آن میباشد؟ در نظریه طرحواره، کدامیک از اصول فلسفی و مبانی معرفتشناسی صدرا مغفول مانده است؟ تعریف جامعتر از طرحوارههای ذهنی معماران چیست؟ در این پژوهش که از نوع پژوهشهای بنیادی است، دادهها بر پایه مطالعات کتابخآنهای گردآوری و با رویکرد تطبیقی وجوه اشتراک و افتراق میان دو دیدگاه بدست آمد و در گام بعدی با استفاده از روش استدلال منطقی در تبیینی صدرایی از ماهیت طرحواره ذهنی معماران مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفت. در نهایت این نتیجه حاصل شد که اشتراکاتی در میان دو دیدگاه وجود دارد نظیر رابطه عین و ذهن، تغییر و گسترش ادراکات و تشکیک در ادارک یک پدیده محسوس. با این حال وجوه افتراقی نیز بدست آمد که از میان آنها سه مورد، بنیادیتر است. اولین مورد، اطلاق انتزاعِ صورت ذهنی در مراحل شکلگیری طرحوارههای ذهنی است که همسو با دیدگاه صدرا نمیباشد. از نظر ایشان در حرکت جوهری نفس، تأویل رخ میدهد و نفس انسان متناسب با هر مرتبه هستی که در آن حضور دارد، میتواند به ادراک پدیده در مرتبه متناظر با آن نائل آید. علاوه بر این صدرا در سیر صعودی معرفت، حرکت جوهری نفس را سیری همگرا به سوی مرتبه والای ذات الهی تعریف میکند ولی در نظریه طرحواره، غایتی واحد برای نظام سلسلهمراتبی شناخت تعریف نمیشود. تفاوت دیگر، معرفت شهودی در دیدگاه صدرا است که به آن در نظریه طرحواره اشاره نشده است. با توجه به تشابهات و تفاوتهای بدست آمده بازتعریف طرحواههای ذهنی معماران مبتنی بر دیدگاه صدرا ارائه شد.
دکتر عیسی حجت، دکتر سید یحیی اسلامی، دکتر سید علی سیدیان، خانم سارا متولّی،
دوره 13، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
معماری بومی را برآیند تعاملِ خودبخودی انسان با بومِ پیرامونش میدانند. بومی که مجموعهای از مؤلفههای جغرافیایی و انسانی آن را شکل داده است؛ و قابلیتهای نهفته در آن، در تعامل با انسانهای هر زمان و هر مکان، به فعلیت میرسد. معماری حاصل از این تعامل دوسویه میان انسان و بوم، در طولِ دورههای تاریخی به پیش میرفت تا آنجا که با گذار از سنت به مدرنیته رو به افول نمود و به تدریج، وضعیت بحرانی امروز معماری را پدید آورد. تأمل در مفهوم معماری بومی میتواند به شناسایی نحوۀ بهینۀ تعاملات میان انسان و بوم، و استخراج مؤلفههای مؤثر رهنمون شود تا زمینهساز دستیابی معماران به ارزشهای پایدار و لایههای عمیق معماری بومی شود که میتواند در دورههای مختلف تسری یافته و بهروز گردد.
از این رو، این پژوهش با رویکرد کیفی بنیادی در پی آن است تا با بازخوانی مسیرِ پیدایش معماری بومی به شیوۀ تاریخی-تحلیلی، از زمانِ نخستین نمونههای مصنوعِ کالبدی تا وضعیتِ کنونی معماری، تأملی بر تحولات مفهوم معماری بومی از منظر پیدایشی و تکاملی داشته باشد. به همین منظور، با مرور نظاممند ادبیات موضوع در این حوزه، فراترکیب یا متاسنتزی در خصوص پیدایش معماری بومی انجام گرفته و معیارها و زیرمعیارهای مؤثر بر آن بومی شناسایی شده است. با استفاده از نرمافزار Gephi و تحلیل وابستگی این زیرمعیارها با نگاه شبکهای، اثرگذاری و اثرپذیری آنها در نتیجۀ مقایسۀ زوجی، استنتاج و با بهرهگیری از روش استدلالِ منطقی، ابرماتریس تبیین مؤلفههای مؤثر بر مفهوم معماری بومی تدوین گردیده است.
نتایج پژوهش، حکایت از آن دارد که معماری بومی یک مفهوم سیال و پویا است و در طول زمانها و در گسترۀ مکانها، جاری و ساری است. از این رو، معماری بومی را نمیتوان صرفاً مقید به دورانِ گذشته دانست؛ بلکه در هر دوره بر اثر تعامل دو خوشه کلان از مؤلفههای انسانی و مؤلفههای جغرافیایی پیدایش مییابد. معیارهای خوشۀ جغرافیایی، عبارتند از آب و هوا، عوارض طبیعی، منابع طبیعی، گونههای گیاهی، و گونههای جانوری که مجموع این 5 معیار، منجر به پیدایش 22 زیرمعیار از جمله بارش و رطوبت، تابش و دما، وزش باد و تهویه، و... میشود. معیارهای خوشۀ انسانی هفت مورد به شرح جسمانی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، معنوی-دینی، هنری-ادبی، و فنی-مهندسی هستند که 21 زیرمعیار را پدید میآورند و معیشت، عادات و هنجارها، خوراک، و پوشاک، و... را در بر میگیرند. تعاملات این دو خوشه، به پیدایش 43 زیرمعیار مؤثر بر معماری بومی منتج میشود. این زیرمعیارها، مفاهیمی ثابت، فرامکان، و فرازمان هستند که در هر دوره وابسته به زمان و مکان، مشخصههای کالبدی متنوعی پیدا میکند.
محمدامین حسن زاده، امین عبدمجیری،
دوره 13، شماره 2 - ( 3-1404 )
چکیده
معماری مسجد، میتواند تحتتأثیر عوامل مختلفی مانند فرهنگ، تاریخ، مذهب، جغرافیا، زیستبوم، سیاست، و اقتصاد باشد؛ لذا، مسجد نمیتواند بهصورت یک ساختمان یکنواخت و انتزاعی در نظر گرفته شود، بلکه باید بهصورت یک پدیده شناختی و تفسیری که حاصل تعامل بین معمار، کاربران، و محیط است، مورد بررسی قرار گیرد. ازاینرو بررسی و شناخت گزارههای مسجد بهعنوان یکی از مهمترین نمادهای معماری، فرهنگی، و هویتی مسلمانان در زمینه بررسی و تبیین لایههای شناختی حاکم بر آنها ضرورت پیدا میکند. این پژوهش، از منظر هدف بنیادی و دارای رویکرد ترکیبی و بینرشتهای است. جامعه آماری این پژوهش، از منابع در دسترس پایگاههای اطلاعاتی علمی معتبر در بازه زمانی 1998-2024 در حوزه معماری مسجد بر مبنای نمونهگیری هدفمند انتخاب و جمعآوری شدند. برای این منظور، ابتدا نظام معرفتی و مفاهیم متنوع با تکیه بر منابع فلسفی و عرفانی تبیین شدند؛ سپس با مطالعه و تحلیل گزارههای شناختی مسجد مقولهها و عناصری شناسایی شدند که میتوانند برای تبیین مضمون معماری مسجد مبتنی بر نظام معرفتی مفید باشند. در این مسیر، اطلاعات مورد نظر با استفاده از تحلیل مضمون موضوعی آترید استرلینگ جمعآوری، و پس از تأیید اعتبار کدگذاریها، مدلی کیفی تدوین شد. در گام دوم در راستای اعتبارسنجی مدل کیفی و ارائه مدل نهایی پژوهش، از روش حداقل مربعات جزئی و برای بررسی فرضیات به وجود آمده با بهرهگیری از رویکرد مدلسازی معادلات ساختاری، پرسشنامه در اختیار 395 نفر از متخصصان و معماران با تجربه بر مبنای نمونهگیری تصادفی ساده، قرار گرفت. از این تعداد، 389 پرسشنامه مورد تحلیل واقع شد. نتایج حاصل از تحلیلهای آماری نشان میدهد که تمامی روابط و مسیرهای ترسیم شده در مدل مفهومی از لحاظ آماری معنادار هستند. لذا میتوان به این نتیجه رسید که چگونگی تأثیر نظام معرفتی بر معماری مسجد و چگونگی تجلی این تأثیرات در عناصر مختلف حاصل تعامل چندجانبه در لایههای مختلف شناختی و درک صحیح آن نیازمند توجه به تمامی این لایهها است. به عبارتی دیگر معماری مسجد فراتر از یک مکان صرفاً عبادی و اجتماعی بلکه بهعنوان یک پدیده شناختی و تفسیری عمل میکند؛ و با استفاده از روشهای تحلیلی و تطبیقی میتوان یک الگو یا چارچوبی را برای ارزیابی و طراحی مسجد بر مبنای لایههای شناختی ارائه داد.
احمد اخلاصی، حمید مظفر، سمانه تقدیر،
دوره 13، شماره 2 - ( 3-1404 )
چکیده
«مراکز اسلامی» یکی از مهمترین نمادهای حضور مسلمانان در کشورهای غیرمسلمان هستند و اهمیت زیادی از جنبه هویتی دارند. همچنین از طرفی دیگر، این مراکز نماینده فرهنگی جامعه مسلمان در افکار عمومی جامعه میزبان محسوب میشوند. لذا چگونگی طراحی آنها از اهمیت ویژهای برخوردار است. هدف این پژوهش دستیابی به اصولی برای طراحی مراکز اسلامی است که منجر به حفظ و تقویت هویت فرهنگ اسلامی و بهبود همزیستی با جوامع میزبان شود. این پژوهش ابتدا با بررسی مطالعات پیشین به شناسایی ابعاد مسئله پرداخت و مشخص شد دو مفهوم «هویت» و «همزیستی» مسئله اصلی در این پژوهش است. سپس مفاهیم «هویت» و «همزیستی» در معماری مراکز اسلامی را بر اساس مدل اجزای مکان در سه محور «معنا»، «فرم فیزیکی»، و «فعالیت» مورد بررسی قرار داد. تمرکز این پژوهش بر بررسی مسئله «هویت» و «همزیستی»، از نگاه کاربران مسلمان است؛ لذا برای دستیابی به دیدگاهی جامعتر و دقیقتر، از ابزار پرسشنامه استفاده شد. به دلیل اینکه در پی این تحقیق، پژوهشگران درصدد طراحی یک مرکز اسلامی در کشور بریتانیا بودند، پرسشنامه در میان مسلمانان ساکن در انگلستان صورت پذیرفت. این پرسشنامه شامل پرسشهای بسته و باز است و با هدف شناسایی و بررسی نیازها، دیدگاهها و ترجیحات بصری جامعه مسلمان، انجام گرفت. علاوه بر این مرور جامعی بر نظریات و دیدگاههای صاحبنظران در مورد ویژگیها و المانهای مراکز اسلامی و مساجد صورت گرفت. سپس نتیجهگیری این تحقیق بر اساس تحلیل تطبیقی نتایج پرسشنامه و نظریات محققین این حوزه بدست آمد. دستاورد تحقیق در قالب یک مدل راهبردی در سه محور «معنا»، «فرم فیزیکی»، و «فعالیت» ارائه شده است و اصولی را در هر بخش ارائه میکند که کاربست آن در طراحی میتواند به «بهبود همزیستی مراکز اسلامی با جامعه میزبان» و «حفظ هویت اسلامی» مراکز اسلامی کمک کند. نتایج این تحقیق حاکی از آن است که استفاده از نمادها، ارزشهای اسلامی در طراحی با ایجاد فرصت ابراز هویت، احساس محرومیت را کم، و حس پذیرش در جامعه را در اقلیت مسلمان را بیشتر میکند و سبب کاهش تنشهای فرهنگی و افزایش حس تعلق و نزدیکی بیشتر با فرهنگ ملی کشور میزبان میشود. از طرف دیگر، تلاش برای استفاده از المانهای بصری و ارزشهای مشترک موجب کاهش حساسیتهای جامعه میزبان و ارتباط بهتر با جمعیت مسلمان خواهد شد. با بکاربردن یک رویکرد همگرایانه، مراکز اسلامی میتواند هم بهعنوان یک مرکز دینی برای مسلمانان و هم بهعنوان یک مرکز فرهنگی برای کل جامعه ایفای نقش کنند. این امر خود میتواند منجر به تقویت فرهنگ اسلامی و جذابیت و بهبود چهره فرهنگ اسلامی و جامعه مسلمان در افکار عمومی جامعه میزبان شود. در نتیجه «هویت» و «همزیستی» دو مفهوم مستقل از یکدیگر نیستند؛ لذا برای دستیابی به «همزیستی فرهنگی پایدار با جامعه میزبان» در عین «حفظ هویت اسلامی»، در طراحی مراکز اسلامی میبایست هر دو جنبه را در نظر داشت.
دکتر مظفر عباسزاده، دکتر سمیه قدیمزاده، آقای حمید بهجت،
دوره 13، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مساجد بهعنوان مهمترین بناهای مرتبط با دین اسلام، جایگاه برجستهای در شهرهای اسلامی دارند و جلوهگاه باورها، اندیشهها و علایق مذهبی مسلمانان هستند. در این میان، استان آذربایجان غربی با حضور دیرینه پیروان مذاهب شیعه و سنی، بهعنوان یکی از مناطق شاخص در مطالعات معماری مذهبی مطرح است. سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که ویژگیهای معماری مساجد تاریخی مذاهب شیعه و سنی در استان چیست و این مذاهب چه تأثیری بر ساختار معماری مساجد داشتهاند؟ در این راستا، هدف اصلی پژوهش شناسایی و تحلیل تأثیر مذاهب بر ویژگیهای کالبدی و فضایی مساجد تاریخی استان است تا به درک عمیقتری از رابطه میان باورهای مذهبی و تجلی آن در معماری مساجد دست یابد. روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی و تطبیقی، بر مبنای گونهشناسی است و دادهها از طریق مطالعات کتابخانهای و برداشتهای میدانی گردآوری شدهاند. در این پژوهش، ۲۹ مسجد تاریخی شامل ۲۰ مسجد شیعه و ۹ مسجد سنی بهعنوان نمونه انتخاب شدند. با توجه به تعداد محدودتر مساجد اهل سنت در منطقه، تعداد نمونههای انتخابشده از این گروه نیز کمتر است. نمونهها بر مبنای دوره ساخت و سبک معماری انتخاب شدند، بهطوریکه امکان مقایسه دقیقی به دست آید. تحلیل دادهها در سه محور اصلی، شامل سلسلهمراتب حرکتی، اجزای اصلی و فرعی و محتوای کتیبهها انجام شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مساجد شیعه و سنی دارای تفاوت اساسی در طرح و الگوی فضاهای اصلی مسجد نیستند، بهطوریکه در هر سه گونه شناساییشده مساجد استان، نمونههایی از مساجد در هر دو مذهب وجود دارند. تفاوتهای موجود عمدتاً در طراحی فضاهای وضوخانه، جزئیات محرابها و مضامین بهکاررفته در کتیبهها مشاهده شد. ازاینرو با وجود برخی تفاوتها، سبک معماری و الگوهای ساخت مساجد دو مذهب تا حدود زیادی مشابهت دارند که علاوه بر اشتراک دینی، نقش مفاهیم فرهنگی و بومی در معماری مسجد را نیز آشکار میکند.
خانم شمیم نطاق، دکتر مینو قره بگلو، دکتر محمد علی کی نژاد،
دوره 13، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
معماری سنتی ایران بازتابی از باورها، جهانبینی و فرهنگ زمان خود بود تا نمایانگر اصول و ارزشهایش باشد و همواره به مفهوم قناعت به عنوان یک ارزش در معماری سنتی توجه شده است. معماری سنتی نه تنها به قناعت در معماری و طبیعت توجه داشت بلکه تلفیق فضای سبز با ابنیه دارای اهمیت بود. اما در معماری معاصر به ارتباط فضای سبز با ابنیه بی توجهی میشود. بر این اساس هدف پژوهش با بررسی ابعاد مختلف نمود پذیری مفهوم قناعت در معماری باغهای ایرانی، زمینه کاربست آن در الگوهای معماری معاصر ارائه میگردد. سوالهای پژوهش 1. مولفههای قناعت از نگاه اندیشه اسلامی کداماند؟ 2. تجلی آن در معماری باغهای ایرانی (که محصول فرهنگ رفتاری گذشته میباشد) چگونه بوده است؟ 3. چه راهکار و راهبردهایی برای معماری معاصر (در ارتباط با طبیعت) میتوان ارائه کرد؟ میباشد که با روش توصیفی تحلیلی به آنها پاسخ داده خواهد شد. شیوه جمع آوری اطلاعات کتابخانهای است و جامعه آماری شامل چهار باغ سکونتی ایران باغ نارنجستان قوام شیراز، باغ دلگشا شیراز، باغ گلشن طبس و باغ دولت آباد یزد میباشد. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که قناعت را در سه بخش میتوان بررسی کرد. ابتدا لایه درونی و هسته آن آموزههای اسلامی میباشد که به دو مفهوم قناعت و پرهیز از اسراف و تبذیر در آیات و روایات اشاره شده است. لایه بیرونی آن فرهنگ قناعت در سبک زندگی اسلامی میباشد که به دو گروه ارزش اخلاقی و شرایط جغرافیایی و اقلیمی تقسیم میشود. لایه بیرونیتر و سوم اصول پیرنیا است که دو مورد خودبسندگی و پرهیز از بیهودگی که ریشه در مفهوم قناعت و پرهیز از اسراف و تبذیر دارد. در مجموع میتوان گفت که نمود و تجلی تمامی مولفهها در چهار باغ ایرانی قابل مشاهده میباشد و معماران با توجه به مفهوم قناعت سعی در طراحی و ساخت محیطی تلفیق شده با فضای سبز داشتهاند. اما در کل میتوان نتیجه گرفت که مولفه آموزههای اسلامی در تجلی مفهوم قناعت در باغ ایرانی تاثیر به سزایی داشته است که با توجه به اینکه هسته و لایه درونی میباشد دو مولفه فرهنگ قناعت در سبک زندگی و اصول پیرنیا نیز تحت تاثیر آموزههای اسلامی بودهاند. همچنین با توجه به بررسیهای انجام شده راهکار و راهبردهایی برای معماری معاصر پیشنهاد شد. این مولفهها در معماری معاصر میتواند در نظام کاشت، آب، ابنیه و مصالح مورد استفاده قرار گیرد.
دکتر مهدی اخترکاوان، مهندس سلوا فلاحی،
دوره 13، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
طراحی مدارس بهعنوان بخشی از فضای آموزشی، نقشی کلیدی در شکلدهی هویت فرهنگی و ارتقای کیفیت یادگیری دانشآموزان ایفا میکند. در جوامع اسلامی، ضرورت دارد این فضاها بر اساس اصول و آموزههای اسلامی طراحی شوند تا علاوه بر بازتاب ارزشهای دینی و فرهنگی، نیازهای آموزشی معاصر را نیز پاسخ دهند. این پژوهش با هدف شناسایی اصول معماری اسلامی و انطباق آنها با الزامات آموزشی مدرن، چارچوبی پیشنهادی برای طراحی مدارس ارائه میدهد. روش تحقیق شامل بررسی تطبیقی مطالعات گذشته، تحلیل نمونههای موفق مدارس اسلامی در ایران و سایر کشورها، و استفاده از روش تحلیل سلسلهمراتبی (AHP) برای وزندهی معیارها است. معیارهای اصلی شناساییشده شامل تقویت ارزشهای اسلامی، اصول ارزشی و فلسفی، انعطافپذیری فضاها، تعامل با طبیعت، زیباییشناسی اسلامی، فناوریهای نوین آموزشی، و فعالیتهای گروهی هستند. یافتهها نشان میدهد که معیار "تقویت ارزشهای اسلامی" با بالاترین وزن (35.47%)، مهمترین عامل در طراحی مدارس است. همچنین، طراحی فضاهای آموزشی بر مبنای اصول اسلامی و با استفاده از عناصری نظیر نور طبیعی، انعطافپذیری، و ارتباط با طبیعت، تأثیرات مثبتی بر یادگیری و تعاملات اجتماعی دانشآموزان دارد. چارچوب ارائهشده، راهنمایی کاربردی برای معماران و طراحان است تا مدارسی الهامبخش، پویا و کارآمد طراحی کنند که ضمن تسهیل یادگیری، حس تعلق و هویت فرهنگی دانشآموزان را تقویت نماید. این پژوهش با ارائه توصیههای عملی، به ارتقای کیفیت طراحی مدارس در جوامع اسلامی کمک میکند.
دکتر احد نژادابراهیمی، خانم حانیه محمدزاده جمالیان، دکتر حسین اسنعیلی سنگری،
دوره 13، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
مسجدجامع شهر تبریز یکی از میراث معماری ایران است که در جریان وقایع تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دچار دگرگونیهای متعددی شده است. این مسجد در بخش مرکزی شهر تبریز و در کنار مجموعه بازار تاریخی آن قرار گرفته است که از گذشته تاکنون، مابین آثار مورخان و سیاحان، نشانههایی از این مسجد وجود دارد. با توجه به اسناد تاریخی ریشه اولیه شکلگیری این مسجد مربوط به صدراسلام و تاریخ دقیق ساخت آن مجهول است. علیرغم اهمیت مسجد، پژوهشهای اندکی درباره آن انجام شده ودر خصوص شناخت تحول فضایی و کالبدی آن، پژوهش مؤثری صورت نگرفته است. هدف پژوهش حاضر، مطالعه جامع، بررسی اسناد و مدارک موجود برای دست یافتن به تحول عناصر فضایی و کالبدی مسجد برای ارائه تصویری صحیح و مستند از فرایند شکلی مسجد، بازآفرینی فرم ظاهری آن از شکلگیری تا دوره قاجار است. در انجام پژوهش از روش تحلیلی-توصیفی بهره گرفته متعددی از اولین قرون اسلامی تا به امروز در این مسجد انجام شده است. از تحولات برجسته این مسجد میتوان به احداث محراب گچبری در دوره ایلخانی، گسترش مسجد از قسمت شمالی در دوره ترکمانی، تغییر فرم دوگنبدی به پوشش تاق و چشمه در دوره شد و گردآوری اطلاعات بر اساس مطالعات کتابخانهای، پیمایش میدانی و بررسی نمونههای مشابه بود. نتایج پژوهش نشان میدهد مسجد جامع کبیر تبریز بر روی بقایای معماری صدراسلام و دورههای متاخر احداث و ساختوسازهای قاجار اشاره کرد. علاوه بر این تغییرات قسمت اصلی مسجد در ادوار تاریخی مختلف از صدراسلام تا کنون چند مسجد، مدرسه وکتابخانه به هسته اولیه مسجد افزوده شده است.
مهندس هادی فرهنگدوست، دکتر ساناز سعیدی مفرد،
دوره 13، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با رویکردی واسازانه به بررسی تحول مفهوم زمینه گرایی در سبکهای معماری ایران پس از اسلام (خراسانی، رازی، آذری، اصفهانی، قاجار و معاصر) میپردازد. مسئله اصلی، ترکیب شناسی و رابطه یابی عوامل فعال در حوزه زمینه گرایی و بازنمود آن در سبکهای معماری هر دوران، بر اساس ساختار همبستههای فرامعماری است. هدف پژوهش، نشان دادن چگونگی تغییر در تعداد عوامل، حجم کمی و محتوای کیفی روابط بین عوامل تشکیلدهنده زمینه گرایی معماری در این دورانها است. روش تحقیق، کیفی از نوع واسازی با تمرکز بر خوانش انتقادی متون و اسناد کتابخانه ای است. این روش شامل شناسایی تقابلهای دوگانه، بررسی سلسله مراتب ارزشی و آشکارسازی ناپایداری آنها در مفهوم زمینه گرایی است. یافتههای اولیه حاکی از آن است که عوامل شکلدهنده به زمینه گرایی فراتر از جنبههای کالبدی و اقلیمی بوده و شامل مولفههای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیز میشود که در هر دوره تاریخی و تحت تأثیر گفتمانهای غالب، دستخوش تغییر و تحول شدهاند. به عنوان مثال، مفهوم بومی بودن یا تناسب با زمینه در هر سبک معماری، بار معنایی و مصادیق متفاوتی داشته است. نتایج این پژوهش میتواند به درکی عمیقتر از پویایی مفهوم زمینه گرایی کمک کرده و در آموزش معماری، نقد و سیاستگذاریهای شهری مورد استفاده قرار گیرد تا از رویکردهای تقلیدی و ایستا فراتر رفته و به خلق فضاهایی پاسخگو و معنادار در بستر فرهنگی و تاریخی ایران یاری رساند. این تحقیق بر ضرورت بازخوانی مداوم مفاهیم کلیدی معماری برای مواجهه خلاقانه با چالشهای معاصر تأکید دارد.
عبدالحمید نقره کار، سمانه تقدیر، سلمان نقره کار، مهدی سلیمانی،
دوره 13، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
در راستای تحقق تمدن نوین اسلامی و اهداف «گام دوم انقلاب اسلامی»، رویکرد کلی در آموزش معماری باید در جهت «تحقق هویت اسلامی-ایرانی» در سرفصل و محتوای دروس و پرهیز از روشهای تقلیدی و ترجمه ای باشد. در این راستا دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران با اصلاح برنامه آموزشی و اصلاح سرفصلها و محتوای دروس معماری با هدف تحقق هویت اسلامی و ایرانی در فرآیندهای آموزشی گام مهمی رابرداشته است و این پژوهش سعی دارد راهبردها و راهکارهایی پیشنهادی در روش تدریس این دروس را که حاصل ساعتها مباحثه و مطالعه اساتیدمربوطه درحوزه تدریس هریک از دروس چهارگانه معماری است ارایه دهد
روش تحقیق این برنامه از نوع استدلال منطقی و براساس روش کل نگر و همه جانبه نگر اسلامی است که نسبت آن با دروس چهارگانه معماری بررسی میشود. این روش بهمنظور تحلیل مفاهیم و تطبیق آنها با أصول فرهنگ اسلامی ومقتضیات ایران در آموزش معماری به کار میرود. راهکارهای پیشنهادی ماحصل مطالعات تطبیقی در حوزه آموزش معماری در مراکزآموزشی مختلف در ایران و جهان و نشست های تخصصی با اساتید با تجربه (بیش از30 ساعت)، در حوزه آموزش معماری در گروه معماری دانشگاه علم و صنعت ایران است. برنامه آموزشی پیشنهادی به چهار رویکرد اصلی پرداخته است: رویکرد اول: فرآیندهای انسانی در معماری که طراحی معماری را از «کل به جزء» و از «ایده تا پدیده» بهطور علت و معلولی میبیند، رویکرد دوم: مکتب الهی اسلام که مفاهیم اسلامی مانند:" اعتقادات، احکام و ارزشهای " را در طراحی معماری لازم و ضروری می داند،رویکرد سوم: انتخاب ماده و صورت فرایندهای انسانی را وابسته به مجموع شرایط مکانی و زمانی دانسته و رعایت دستاوردهای علوم تجربی را لازم می داند و رویکرد چهارم: آمادگی و پیشزمینه آموزشی که شامل دروس مقدماتی نظری و مهندسی است تا دانشجویان را برای طراحی معماری آماده کند. این رویکردها نه تنها بهدنبال ایجاد هویت اسلامی و ایرانی در رشته معماری هستند، بلکه فرآیندهای انسانی و آثار معماری را از منظرزیبایی شناسی، فلسفه هنر و اصول سبک هنری از منظر اسلامی را نیز مورد بررسی قرار میدهند. در نهایت، هدف این برنامه،اصلاح سرفصل و محتوای دروس معماری در ایران برای تحقق "تمدن نوین اسلامی" از طریق آموزش اصولی و علمی است.