5 نتیجه برای شکوهی بیدهندی
محمدصالح شکوهی بیدهندی، علی سبحانی، سپهر ژند،
دوره 6، شماره 3 - ( پائیز-1397 1397 )
چکیده
الگوی بومی سکونت، محصول سدههای متمادی از تجربهی بشر است که تلاش داشته، در انطباق با ویژگیهای فرهنگی (اسلامی) و اقلیمی (ایرانی)، معماری و شهرسازی را شکل دهد. این الگو آموزههایی را دربردارد که میتواند برای معماری و شهرسازی معاصر نیز کارآمد باشد. بنابراین، برای آسیبشناسی الگوی معاصر ساختوساز، میتوان آن را با الگوی بومی سکونت مقایسه کرد. گرچه منظور از این مقایسه، تکرار گذشته در شرایط زمانی کنونی نیست؛ اما نمیتوان از دستاوردهای تاریخی بشر نیز غافل شد و تنها درپی الگوی وارداتی سکونت بود.
نیاز روزافزون به مسکن دولتها را به مداخلهی بیشتر برای تولید مسکن، علیالخصوص برای اقشار کمدرآمد رهنمون کرده است. تا کنون شیوههای مختلفی برای پاسخ به این نیاز به کارگرفته شده است. مسکن مهر آخرین تلاشی است که در سالهای اخیر برای تولید مسکن انبوه انجام شده است. ابعاد گسترده این پروژه تأثیرات مختلفی را بر شهرهای کشور داشته است. مطالعه و بررسی این پروژه و نقد آن نیاز به معیاری مناسب دارد. بیشک مراجعه به آموزههای معماری و شهرسازی بومی کشور میتواند مبنای صحیحی برای نقد این پروژهها باشد. بر همین مبنا، مطالعهی حاضر تلاشی است برای تبیین ارزشهای موجود در معماری و شهرسازی بومی که در ساخت پروژهی مسکن مهر مغفول واقع شدهاند. این پژوهش به این پرسش پاسخ میگوید که «الگوی بومی سکونت در ایران چه آموزههایی را برای الگوی سکونت در پروژههای مسکن مهر دربردارد؟».
روش تحقیق در مطالعهی حاضر، روش تطبیقی (مقایسهی دو مورد مطالعاتی) است. این مقاله بخشی از نتایج پروژه «نقد مسکن مهر و میزان انطباق الگوهای مسکن مهر با آموزههای معماری بومی در پنج شهر نمونه» است که توسط پژوهشکده مطالعات توسعه جهاد دانشگاهی تهران و برای معاونت معماری و شهرسازی وزارت راه و شهرسازی در سال 1394 تهیه شده است. مطالعهی فوقالذکر، به مقایسهی الگوی بومی سکونت با پروژههای مسکن مهر در پنج شهر ارومیه، قزوین، کرمان، بابلسر و بندر خمیر پرداخته است. این مقاله با استناد به پیمایش انجام شده در یکی از این پنج شهر، بندر خمیر را به عنوان نمونه برگزیده است و الگوی سکونت را در دو محدودهی «محلهی صدرالاسلام» و «پروژهی مهرورزان ساحل بندر» مقایسه خواهد نمود.
یافتههای تحقیق نشان میدهد که مسکن مهر را میتوان از نظر مکانیابی، فرآیند شهرسازی، ارتباط با زمینهی اقلیمی، تعادل اقتصادی و رقابتپذیری در توسعه، هویت شهری، معماری و سیما و منظر شهری و انسجام اجتماعی نقد نمود. برای این نقدها، راه حلهای روشنی در الگوی بومی شهرسازی و معماری وجود دارد که مغفول ماندن آنها در اجرای پروژههای مسکن مهر موجب چنین مسائلی شده است.
محمدصالح شکوهی بیدهندی، رضا مطهر،
دوره 8، شماره 1 - ( بهار 1399 1399 )
چکیده
موضوع کرامت انسانی مورد توجه بسیاری از اندیشمندان و به ویژه بسیاری از اندیشمندان مسلمان بوده است. امروزه با طرح مباحثی نظیر توانمندسازی، حق به شهر، توسعهی انسانی و آموزش شهروندی، به تدریج ابعاد فضایی کرامت انسانی نیز محل بحث متخصصان و اندیشمندان قرار گرفته است. با این حال، ضرورت تعریف روش و معیارهایی برای ارزیابی کرامت انسانی در سیاستهای کلان توسعه شهری همچنان محسوس است. به ویژه این پرسش قابل طرح است که سیاستهای کلان شهرسازی چقدر منطبق بر مفهوم کرامت انسانی هستند. برای نمونه، طرح جامع تهران (مصوب 1386)، راهبردهایی را برای نوسازی بافت فرسودهی شهری مشخص کرده و از جمله از نظر اقتصادی، طرح جامع شهر تهران، «راهبرد نوسازی با تراز مالی صفر» را مطرح میکند. پرسش این است که آیا این اینکه طبق این راهبرد، بودجهی مورد نیاز برای حمایت از نوسازی در بافتهای فرسوده، از طریق سود شهرداری از محل نوسازی همین بافتها تأمین گردد، منطبق بر مفهوم کرامت انسانی است؟
از میان نظریهپردازان مختلف در حوزه کرامت انسانی، این پژوهش با شرح آرای سیدموسی صدر تلاش کرده است که چارچوبی نظری و معیارهای قابل طرح برای سنجش کرامت انسانی در برنامههای توسعه شهری ارائه کند و سپس با ابتناء به این معیارها، راهبرد اقتصادی نوسازی شهر تهران را مورد ارزیابی قرار داده است. به منظور سنجش این معیارها در طرح جامع تهران، این پژوهش اقدام به مصاحبهی نیمه ساخت یافته با دو گروه از متخصصان کرده است: نخست کارشناسان مرکز مطالعات و برنامهریزی شهری تهران (به عنوان متولیان طرح جامع) و دوم کارشناسان سازمان نوسازی شهر تهران (به عنوان متولی نوسازی شهری). مصاحبهها تا مرحلهی اشباع نظری (جمعا 15 مصاحبه) پیش رفت.
یافتههای تحقیق نشان میدهد که بر مبنای معیارهای مستخرج از آراء سیدموسی صدر (شامل معیارهای «حفظ و ارتقاء وحدت در جامعه»، «ایجاد امکان پیشرفت برای همه انسانها»، «مساوی دانستن افراد مگر به سبب برتری در تقوا، جهاد و علم»، «رسیدگی به امور مردم»، «مسئولیتپذیری همه اهالی شهر نسبت به یکدیگر»، «رعایت آزادیهای انسانی» و «نهادسازی برای توانمندسازی محرومان»)، راهبرد اقتصادی «تراز مالی صفر در نوسازی شهری» نمیتواند مبتنی بر کرامت انسانی باشد. در نهایت اینکه با عنایت به گذشت حدود 10 سال از این سند و ظرفیت پیشبینی شده در سند طرح جامع برای انجام بازنگریهای پنج ساله، پیشنهاد این مقاله، اصلاح راهبرد اقتصادی نوسازی در طرح جامع شهر تهران است.
آقای رضا مطهر، دکتر سیدعبدالهادی دانشپور، دکتر محمدصالح شکوهی بیدهندی،
دوره 10، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده
کرامت انسانی، به معنای ارج نهادن به گوهر و وجود انسان بهعنوان برترین مخلوق خداوند است. این مفهوم میتواند در برنامهها و مداخلات شهرسازان، تعبیری فضایی پیدا کند. برای نمونه به نظر میرسد بتوان میان محلاتی که سطح بالاتری از کرامت انسانی را برای ساکنان و بهرهوران خود قائل میشوند؛ و محلاتی که کمتر این معیار را محقق میکنند؛ تمایز قائل شد. این پژوهش با بررسی یک نمونه محلهی قدیمی و یک نمونه محلهی نوساز درصدد است که بتواند به این پرسش پاسخ دهد که آیا محلات جدیدالتاسیس توانستهاند دستکم به اندازه محلات قدیمی در حفظ کرامت انسانی موفق باشند؟ این پژوهش از نوع توسعهای بوده و روش تحقیق آن تطبیقی است. برای این منظور، نخست معیارهای کرامت انسانی با استناد به آرای علمای مسلمان و آثار اندیشمندان غیرمسلمان تبیین میگردد. سپس برای سنجش هر یک از معیارهای کرامت انسانی، تعدادی گویه و سوال تدوین شده که پرسشنامهای نیمهساختیافته را تشکیل میدهند. پس از تأیید روایی و پایایی، این پرسشنامه در دو محله به صورت تطبیقی سنجیده میشود. نتایج حاصل از پیمایش نشان میدهد معیارهای کرامت انسانی در محله سنتی و قدیمی خیابان ایران بیشتر از محله جدید و نوساز حکیمیه محقق شده است.
عباس جهانبخش، دکتر محمدصالح شکوهی بیدهندی،
دوره 10، شماره 2 - ( 1-1401 )
چکیده
معماری و شهرسازی خنثی نبوده است و میتواند بسترساز پروش انسان و جامعهی خاصی شود. انسان و جامعهی مطلوب، بر اساس ارزشهای فرهنگی هر اجتماعی تعریف شده و الگوها و نظریات معماری و شهرسازی با اتکا به ارزشها، خلاقیت انسانی و تجربهنگاری نمونههای منتخب، بازتعریف و بهینهسازی میشوند. لذا در مقابل سبک کنونی شهرسازی کشور که متاثر از الگوی مدرنیستی غرب است، میتوان به الگوهایی اندیشید که ارزشهایی نظیر «خانهی مولد»، «تعامل سازنده و ذاکرانه با طبیعت»، «نظام اجتماعی مبتنی بر اخوت»، «کاهش قیمت زمین»، «عدالت فضایی و رفع جداییگزینی»، «خانواده بنیانی»، «مسکن وسیع»، «مسجد محوری» و «محله مقیاسی» را پاس دارند. ایدهی «زیستشهر» تلاشی برای نیل بدین ارزشهاست. این الگوی پیشنهادی در قالب مجتمعهای زیستی-معیشتی و با توجه به مولفههای سبکهای بومی و همچنین مطلوبیتها وآموزههای فرهنگ ایرانی- اسلامی ارائه شدهاست. طراحی زیستشهر تلاشی برای بازتعریف الگوی ساخت در محلات و شهرکهای جدیدالتاسیس است، بهنحویکه دربرگیرندهی واحدهای مسکونی یکطبقهی وسیع و مولد باشد، خدمات شهری را تدارک ببیند، و بستر توانمندسازی خانوادهها و امکان شکلدهی و هویتدهی به محیط توسط ساکنان را فراهم گردد. با اینحال، تحقق این ایده نیازمند انجام مطالعات امکانسنجی است. چهار مسأله اصلی برای امکانسنجی عبارتند از: مسأله زمین و کمبود آن، مسأله تأمین آب و انرژی، مسأله هزینههای اجرایی و ساختوساز و درنهایت بررسی ظرفیتهای قانونی.
یافتهها نشان میدهد از نظر تأمین زمین، ایدهی زیستشهر میتواند جمعیتی معادل کل کشور را در وسعتی معادل 2% مساحت ایران اسکان دهد. از نظر تأمین آب و انرژی راهکارهایی برای طراحی پایدار زیستشهر وجود دارد که در مقاله تبیین شدهاست. هزینههای فنی و اجرایی نیز برای هر واحد مسکونی، معادل مسکن مهر خواهد بود. این الگو میتواند علاوه بر اصلاح الگوی شهرها و شهرکهای نوبنیاد، بستری برای مهاجرت معکوس به روستاها و ایجاد توازن و تمرکززدایی در آمایش سرزمین را فراهم نموده و بهعنوان پیشرانی برای اصلاح شهرها و روستاهای موجود ایفای نقش نماید.
دکتر عباس جهانبخش، دکتر محمدصالح شکوهی بیدهندی،
دوره 13، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
برنامههای آمایش سرزمین، تلاش میکنند که توزیع مناسب و متوازن جمعیت و فعالیتهایی نظیر صنایع و کشاورزی را پیشنهاد کنند. برخی از این برنامهها در ایران، این توزیع مناسب را از طریق ایجاد شهرهای جدید (عمدتا مسکونی) و شهرکهای صنعتی و مشخص کردن محدودهی زمینهای کشاورزی مشخص میکنند. برنامههای شهری (نظیر طرحهای جامع و تفصیلی و یا هادی) هم میکوشند که از طریق تعریف خط محدوده، مانع تداخل عرصههای سکونت با محدودههای دیگر به ویژه اراضی کشاورزی شوند. با این حال، مقالهی حاضر سعی دارد نشان دهد که این تفکیک (منطقهبندی یا زونینگ) کاربریها، تنها رویکرد ممکن و مطلوب نیست. پیشنهاد پژوهش حاضر، ترکیب کاربریها در مقیاس خانه و محله است. پیش از این از اختلاط کاربریها به معنای استقرار کاربریهای مختلف در قطعات همجوار هم سخن گفته شده است. اما در این مقاله، از ترکیب کاربریها دفاع میشود که به معنای فعالیت همزمان سکونت، کشاورزی و صنعت در یک قطعه زمین است. به عبارت دیگر این مقاله نشان میدهد که اگر کاربری مسکونی، با فضاهای کارگاهی و کشاورزی ترکیب میشود، میتواند الگوی مناسبتری از لحاظ اقتصادی و فرهنگی ایجاد نماید. روش تحقیق در پژوهش حاضر به صورت تطبیقی و با استناد به ترازیابی با روش Best Practice بوده است. بدین منظور، نمونههایی از تجارب جهانی موفق تلفیق مسکن و کشاورزی و نیز تلفیق سکونت و صنعت بررسی خواهد شد و ضمن بررسی آموزهها برای ایران، برخی پیشفرضهای حاکم بر سیاستگذاری شهری و منطقهای در شرایط کنونی مورد نقد قرار خواهد گرفت. یافتهها نشان میدهد که پیشفرضهایی مثل آسیبدیدن امنیت غذایی در صورت ترکیب مسکن و کشاورزی، صرفهجویی ناشی از مقیاس در اثر ایجاد مزارع و صنایع بزرگ، ضرورت ایجاد تمایز مشخص میان اراضی داخل محدودههای شهری و اراضی اطراف (از نظر تراکم و کاربری و طبقات) احکامی مطلق و جهان شمول نیستند. در مقابل، ایجاد خانهی مولد، به معنی فضایی که امکان سکونت و کسب و کارهای خرد و خانوادگی را در کنار هم فراهم میسازد میتواند به افزایش عدالت اجتماعی و جلوگیری از انحصار امکانات سرزمینی به بنگاههای صاحب سرمایه، کاهش فقر، افزایش تولید، توسعهی شهرهای کوچک و روستاها و در نهایت توازن در آمایش سرزمین کمک نماید.