مهدی حمزهنژاد، مرضیه اصلانی،
دوره 8، شماره 4 - ( زمستان 1399 1399 )
چکیده
نظام جمهوری اسلامی مانند سایر نظامهای سیاسی در تلاش برای یافتن الگویی مناسب برای محیط است تا از طریق آن تحقق مقاصد سیاسی خود را امکانپذیر سازد. از آنجا که مقاصد سیاسی هر نظام متأثر از بینش آن دربارۀ اصالت فرد یا اجتماع است، نقش این موضوع در الگوی محیطی مناسب برای جمهوری اسلامی نیازمند تعمق و بررسی است. به این منظور این پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش است که آزادی و کنترل محیط در جمهوری اسلامی متأثر از چه عواملی است و باید از چه الگویی تبعیت کند؟ لذا این پژوهش با هدف بررسی مفاهیم اصالت فردی و اجتماعی در نظام جمهوری اسلامی و معرفی الگوی محیطی مناسب برای تحقق مقاصد آن به انجام رسیده است. روش این پژوهش مطالعۀ تطبیقی است که با ابزار استدلال منطقی به بررسی انواع نظامهای حاکمیتی و حالتهای گوناگون محیط در آن پرداخته است و دست آخر به معرفی الگوی محیطی مناسب برای نظام جمهوری اسلامی پرداخته است. در گام اول، به بررسی انواع محیط در نظامهای لیبرال و سوسیال بر اساس نحوۀ اصالتبخشی آنها به فرد یا اجتماع پرداخته شده است. در گام دوم، اصالت فرد یا اجتماع در اندیشۀ جمهوری اسلامی مورد بررسی قرار گرفته و نقش این باور در پیدایش محیط معرفی شده است. در گام سوم، محیطهای چندسرشتی به عنوان الگویی کارآمد برای بیان ویژگیهای محیط آزاد مطالعه شده در جمهوری اسلامی معرفی شدهاند.
در بررسیهای انجام شده محیط در جمهوری اسلامی، متأثر از باورهای دینی از آزادیهای فردی و ضرورتهای اجتماعی پیروی میکند که در بستر فرهنگ تحقق پیدا خواهد کرد؛ در نتیجه، مقاصد نظام جمهوری اسلامی در تحولات محیطی از طریق بستر فرهنگی جامعۀ دینی محقق خواهد شد. از این رو دیدگاههای محیطی که بیانگر ایجاد خصلتهایی چند سرشتی در محیط هستند برای نظریهپردازی در زمینۀ کیفیت پیدایش و تحولات محیط در جمهوری اسلامی الگو قرار داده شد. در نهایت این نتیجه به دست آمد که محیط آزاد مطالعه شده الگوی محیطی مناسب برای تحقق هر دو نوع اصالتهای فردی و اجتماعی در جمهوری اسلامی است که از طریق منطقهبندیهای هویتی در محیط و بر اساس فرهنگ و الگوهای معماری اصیل هر منطقه محقق میشود. در این حالت محیط آزاد مطالعه شده همزمان پاسخگوی ضرورتهای حاکمیت، سلیقه و خواست فردی مردم و شرایط زمانی و مکانی محیط است.
مرضیه اصلانی، محمدعلی خانمحمدی، مهدی حمزهنژاد، محمود تلخابی، فرهنگ مظفر،
دوره 14، شماره 1 - ( 1-1405 )
چکیده
محیط فیزیکی یادگیری نقش مهمی در شکلدهی به تجربههای یادگیری دانشآموزان، بهویژه از طریق تعامل آنها با فرآیندهای انگیزشی و شناختی دارد. در این زمینه، مدلهای نظری مطرحی چون «LEPO، فیلیپس»، «درگیری دانشآموز، ریو» و «کارکردهای اجرایی، مککلوسکی» در حوزۀ یادگیری، با وجود اهمیت بنیادینشان در تبیین جایگاه محیط فیزیکی در یادگیری، تاکنون کمتر در طراحی و تحلیل محیطهای فیزیکی مورد بهرهبرداری قرار گرفتهاند. لذا ارائۀ مدلی در زمینۀ محیطهای یادگیری فعال با رویکرد ساختنگرا، برای ارزیابی و شناخت ظرفیتهای مکمل و تلفیقی محیط فیزیکی، خلأیی پژوهشی محسوب میشود که پرداختن به آن میتواند به غنای طراحی فضاهای یادگیری بیانجامد. لذا این پژوهش با هدف بررسی تطبیقی جایگاه مدلهای نامبرده، در تحلیل و ارزیابی محیط فیزیکی یادگیری فعال به انجام رسیده است. پرسشهای پژوهش عبارتند از: هریک از مدلهای نامبرده چه ابعاد و شاخصهایی را برای تحلیل رابطۀ محیط فیزیکی و یادگیری دانشآموز ارائه میکنند؟ مقایسۀ تطبیقی سه مدل چه دستاوردی برای ارزیابی محیط فیزیکی در محیطهای یادگیری فعال دارد؟ به این منظور، این پژوهش با رویکردی کیفی و با بهرهگیری از روش سنتز نظری به تحلیل تطبیقی سه مدل و بررسی جایگاه آنها در ارزیابی محیط فیزیکی یادگیری پرداخته است. گردآوری اطلاعات با روش مطالعات اسنادی و کتابخانهای صورت گرفته و دادهها از طریق بررسی منابع علمی، تحلیل محتوای مفاهیم کلیدی و همچنین استخراج کاربردهای آنها در ارزیابی محیط فیزیکی گردآوری و تطبیق داده شدهاست تا در نهایت قابلیتهای سه مدل در ارزیابی محیط فیزیکی از دو بعد مفهومی و روششناختی بیان شود و مدل ارزیابی محیط فیزیکی فعال در سه سطح ارائه شود. مدل ارزیابی نهایی، به ارائۀ قابلیتهای محیط فیزیکی در سه سطح تسهیلگری، حمایتگری و تنظیمگری منجر میشود که به معماران و طراحان محیطهای یادگیری فعال این امکان را میدهد تا فضاهایی متناسب با نیازهای یادگیرنده در این سه سطح طراحی کنند؛ فضاهایی که نهتنها یادگیری را تسهیل میکند، بلکه حمایتگری انگیزشی برای انواع درگیری، و تقویتکنندۀ مهارتهای خودتنظیمی در دانشآموزان هستند.